چهارشنبه, 25 فروردین 1400 - 2 رمضان 1442
شناسه خبر: 340            تاریخ ثبت خبر: 28 فروردین 1398

فیلم: نشست چهاردهم شب یزد|تمدن کاریزی| دکترپاپلی |فروردین 1398

...

به نام خدا

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق

هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشق

قایقی در طلب موج به دریا زد و رفت

باید از مرگ نترسید، اگر باید عشق

شمع روشن شد و پروانه بر آتش پیوست

می‌توان سوخت اگر امر بفرماید عشق

پیله رنج من ابریشم پیراهن شد

شمع حق داشت به پروانه نمی‌آید عشق

 

به نام خداوند جان و خرد. عرض سلام و خسته نباشید خدمت همه حضار محترم، اساتید، فرهنگیان، فرهنگ‌دوستان و تمامی عزیزانی که در چهاردهمین شب یزد خانه شهید صدوقی در خدمتشان هستیم. امیدواریم که در کنار شما لحظات خوبی را داشته باشیم و مثل شب‌های قبل از برکت حضور گرم شما، لحظات خوبی را سپری کنیم و بحث خوبی داشته باشیم. در چهاردهمین شب یزد در خدمت شما هستیم. برنامه امشب یک پیوند خجسته‌ای دارد با یک برنامه هنری دیگر. همانطوری که دوستان اطلاع دارند، چندی است نمایشگاه آثار درخشان استاد محمود رهبران، استاد ارجمند هنر خوشنویسی در این مکان زیبا برگزار شده است. به هر حال خود این پیوند، برگزاری این مراسم در چنین خانه زیبایی، خود جای بحث و گفت‌وگو دارد که امشب در خدمت یکی از هنرمندان و اساتید هستیم که دقایقی را در خدمتشان باشیم تا به این مورد و جنبه‌های درخشان پیوند هنر در فرهنگ و تاریخ یزد اشاره کنم. خیلی خوشحالیم که این حرکت خوب انجام شد. حتما با سیاست‌گذاری‌های مناسب فرهنگی که خواهد شد، ‌استمرار این برنامه‌ها را در مکان خانه شهید صدوقی خواهیم داشت. به‌عنوان چهاردهمین شب یزد در خدمت جناب آقای دکتر پاپلی هستیم. همانطور که اطلاع دارید، از بیانات ایشان هم بهره‌مند خواهیم شد. اجازه دهید من زیاد وقت شما عزیزان را نگیرم. مهمان ویژه‌ای داریم امشب که زحمت کشیدند و دعوت ما را پذیرفتند و تشریف آورده‌اند. جناب استاد پدرام اکبری، فیلمساز، تهیه‌کننده، پژوهشگر، محقق و نویسنده. جناب استاد اکبری در کارنامه خودشان دوره‌ای را در شهر یزد بوده‌اند در دهه 60، آثار درخشانی در حوزه سینمای مستند در مورد فرهنگ و تاریخ یزد ساخته‌اند و به قول استاد رهبران از خیلی از ما یزدی‌ها یزد را بهتر می‌شناسند. افتخاری است برای ما که امشب در خدمت استاد اکبری هستیم، ‌به بهانه نمایشگاه استاد رهبران و مباحث مربوط به هنر یزد، معماری، خوشنویسی و مباحثی اینچنین در خدمت جناب استاد اکبری هستیم. من باز هم تشکر می‌کنم از حضورشان، جناب استاد اکبری به چندین هنر آراسته‌اند. احتمالا تعداد زیادی از حضار ایشان را می‌شناسند. من بدون هیچگونه مقدمه‌ای با تشویق گرم شما دعوت می‌کنم از جناب استاد پدرام اکبری که در خدمتشان باشیم. متشکرم.

 

درود و سلام بر شما نیک‌اندیشان و به‌گزینان ارجمند یزدی. چقدر خوب است که در این گلستان دلنشین، گل‌های سرفراز انسانی برای شب فرهنگی حضور پیدا کردند و قرار است که دقایقی عرایض بنده را هم بشنوند. بهانه حضور و عرایض من همچنان که گفته شد، به روشنی دو نکته مهم و شایان توجه است. من ضمنا وقت را هم مراعات کنم که شرمنده نشوم، با این‌که سخن بسیار زیاد است. سخن اول؛ جناب محمد آقای صدوقی، این مرد به‌اندیش فرهنگ‌دوست بر آن شده که شب‌های فرهنگی را جدی‌تر و در مکانی دلنشین‌تر فارغ از سبقه و سابقه دیرین و ارجمندی که دارد، برگزار کند. از این منظر به باور من بسیار جای تقدیر است. مرمت، بازسازی و بهسازی این مکان که یک نمونه تمام‌عیار خانه سنتی یزدی است، با همه ویژگی‌های معمارانه‌اش که به‌طور طبیعی شاید خیلی از ما آن ریزه‌کاری‌ها را ندانیم، ‌اما بسیار مهم است. این کار ارزشمند، این تصمیم شایان تقدیر ثمر داده، مرمت و بازسازی صورت گرفته و حالا وقت بهره‌برداری است و چه حُسن انتخابی برای گشایش شب‌های فرهنگی بعد از مرمت، برگزاری نمایشگاه خوشنویسی. چه چیزی بهتر از برگزاری نمایشگاه با موضوع خوشنویسی؟ من توضیح به اختصار خواهم داد که خوشنویسی چه اهمیتی دارد و چه جایگاهی در فرهنگ و ادب و هنر و باور و فلسفه ما دارد. دلم می‌خواهد بدین اعتبار تمسک کنم به دو بیت از یک غزل حافظ که حتما شنیده‌اید. بحث این است که «معاشران گره از زلف یار باز کنید/ شبی خوش است، بدین قصه‌اش دراز کنید؛ حضور خلوت انس است و دوستان جمعند/ و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید»؛ چرا؟ چون می‌خواهیم راجع به خوشنویسی صحبت کنیم و یکی از هنرمندان برجسته و شاخص دیار یزد. تعریف ساده خوشنویسی این است؛ نگارش خط به وجهی بس زیبا با مراعات و بکارگرفتن اصول خوشنویسی. خوشنویسی در کشور ما دستکم در تواریخ ذکر شده است؛ سابقه و صاعقه‌اش را عرض می‌کنم. اولا نگارش خط ثلث را، شیوه‌هایی از ثلث آغازین را نسبت داده‌اند به مولا علی(ع)، حتی به عمر و یکی دو بزرگ دیگر از صدر اسلام، اما در کشور ما در اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم ابن مغله محمدبن مغله بیزاوی شیرازی در بغداد متولد شده بود، ولی سال‌ها در شیراز به خدمت گمارده شده بود. ابن مغله واضع شماری از خط‌های رایج کشور ما بوده و هست. خط ثلث را کامل‌تر می‌کند و خط‌های دیگر را وزن می‌کند و به قول امروزی‌ها طراحی می‌کند. خط رقاء، خط ریحان، خط نثر و تعلیق؛ و این ادامه پیدا می‌کند. کجایش ادامه پیدا می‌کند؟ آن‌جا که دیگر خط فارسی است، کلام فارسی، حرف فارسی و تاکید بر زیبانگاری است. حتی اصول اولیه را هم همان زمان‌ها تدوین می‌کنند و مطرح می‌شود در قرون ششم و هفتم به‌ویژه، کرسی‌بندی، ترکیب‌بندی، شأن و صفا که از ویژگی‌های بسیار مهم خوشنویسی است. چون وقت کم است، به قول ما فیلمسازان یک کات سریع می‌زنیم. زمان صفویه، ‌بعد از آن، خوشنویسان برجسته‌ای داشته‌ایم. و همچنین در دوران قاجار، اندکی بعد از آن. این‌ها چهره‌هایی هستند که تنها به زیبایی خط توجه نکرده‌اند، بلکه انتخاب مضامین، اشعار دلنشین، ابیات پرمعنی و حتی کلمه‌های قصار، آیات ارجمندی از صحیفه قرآن، سخنان اولیا و بزرگان و دانشوران. اگر همه این‌ها را که آن‌چه که در طول تاریخ خوشنویسی اگر نخواهیم بگوییم، حداقل در پنج قرن گذشته نوشته شده را بخواهیم جمع‌آوری کنیم، به‌ویژه دوره معاصر، کتاب چند هزار صفحه‌ای خواهد شد. همه گلستان، همه زیبا، همه ارزشمند، همه خوش‌معنا و همه مبتنی بر اصول خوشنویسی. این گلستان ارجمند را که تاکید می‌کنم، چرا گلستان است؟ اشاره کردم. یکی از تکالیف و وظایف نانوشته هنرمند خوشنویس، این بوده و هست که کلمات قصار، عبارات دلنشین، ابیات پرمعنی و خوش‌معنی را انتخاب می‌کند. یعنی در واقع خوشنویس در حکم یک پیشکسوت فرهنگی و یک آموزگار ارجمند مقوله‌های ارجمند اخلاقی، تربیتی، فلسفی، عمل می‌کند، بدون این‌که هرگز تحکمی بر آن باشد. آینه می‌گذارد جلوی مخاطبانی که می‌بیند. خوشنویسی به خلاف هنرهای دیگر بسیار سهل است، فقط جمع و جور کردن تجهیزات و وسایلش است. یک اتاق کوچک، چند صحیفه کاغذ و قلم‌های مناسب می‌خواهد، اما این همه کار نیست، ‌همه کار با خوشنویس است. سال‌های سال مرارت کشیدن به تعبیر ادبا، دود چراغ خوردن، مطالعه کردن، گوش به سخنان سپردن و گزینش کردن است. همه آن‌چه که عرض کردم، در کار استاد محمود رهبران به وجه عالی دیده می‌شود. این سخنی نیست که بنده که خوشنویس نیستم بگویم، اما خط خوش را می‌شناسم و پای سخنان، حرف‌ها و نقطه‌سنجی‌های استادان مربوطه کم ننشسته‌ام. محمود رهبران به جد عرض می‌کنم؛ چه سخن بنده را بپذیرید و چه نپذیرید که حق با شماست که انتخاب بفرمایید. محمود رهبران از هنرمندان برجسته عرصه خوشنویسی کشور ما است و بی‌گمان در بخش جنوب کشور برجسته‌ترین استاد.

این را بر سبیل تعارف عرض نمی‌کنم. محمود رهبران تمامی مسیر هنر خوشنویسی را پله به پله با فروتنی، تواضع و استغنای بسیار بالا طی کرده، از هر گلستانی، از هر بوستانی، از هر چمنی، از هر گلزاری، از فرهنگ و ادب و اخلاق و متون دینی و فلسفه کشور ما گل‌ها برچیده، با این گل‌ها مشهور بوده، زندگی کرده با این گل‌ها تا بتواند بنویسد. بنویسد یعنی چه؟ آن ترکیب‌بندی، کرسی‌بندی، آن شأن و صفا. شما در همین تابلوها اگر دیده باشید، قطعا با انصاف با سخن من همدل و همراه هستید. هر کدام یک ترکیب‌بندی جدا به اقتضای نوشته، حجمش، نوع واژگانش، بضاعت کشش‌هایی که دارد. برای خط ارزش قائل شویم، اگرچه وارد مقوله آقای رهبران شدم. در دیوان خواجه شیراز، حافظ عزیز، 46 بار کلمه خط آمده، البته در دیوان حافظ لزوما هرگاه می‌گوید خط، فقط منظور خط نگارشی نیست،‌ بلکه عنایت بیشترش به خط و خال است که وجه عرفانی خودش را بیان می‌کند، اما آنجایی که خط می‌گوید،‌ به روشنی اشاره به حُسن خط یار می‌کند، یعنی نامه، نامه‌ای که با خط نوشته باشد. خط آنقدر اهمیت برای ما دارد که تمام آن‌چه را که برایمان مهم است، از کلام الله مجید بگیریم تا تمامی رساله‌ها، کتب تاریخی، کتب فلسفی، دیوان شعرا که ما در کل جهان مفتخر به داشتن این اقیانوس شعر هستیم. زاده ذوق و حُسن انتخاب و زیبایی‌شناسی و تسلط بر کلام و واژگان و ترکیب این‌ها که این استعارات و عبارات زیبا از آن‌ها درمی‌آید. همه این‌ها با خط نوشته شده، اما همه این‌ها خوشنویسی نیست. اشاره کردم، خوشنویسی آن است که انتخاب شود و آن ویژگی‌های حرفه‌ای در آن مراعات شود، آنگونه که استاد رهبران کرده است. در تاریخچه خوشنویسی یزد آمده است که حدود 43-42 نفر را نام برده‌اند، غیر از چند تن معاصر. چقدر آن‌ها را می‌شناسیم، چقدر آثارشان را منعکس کردیم؟ من امروز به مناسبتی در هتل مشیر الممالک، مدیر محترمشان آقای نبیل را دیدم، به ایشان اشاره کردم که دوست ارجمند، شما که هنر به خرج داده‌ای، اینقدر زحمت کشیده‌ای، حُسن انتخاب داری، آقای مشیر الممالک هم جزو آن 43-42 نفر ذکر شده؛ خوشنویس نبوده، اما خط خوش داشته و تمام نوشته‌هایش را با خط خوش حتی رسید داده به یک بنده خدایی که میرآبی بوده یا باغبان بوده، 50 تومان. با خط زیبا رسید به او داده؛ این رسید با همین خط زیبا و مفاهیم، عبارتش یعنی نوعی فرهنگ و تمدنی که ایرانی به آن مفتخر بوده است.

استاد رهبران بلااستثنا در طول اندکی بیش از سه دهه فعالیت حرفه‌ای و رسمی‌اش یک مدرک نشان هنری درجه از ارشاد گرفته که معادل دکترا است. دوم؛ افزون بر نمایشگاه داخلی و حجم عظیمی که کار کرده، در شش دوره مسابقات بین‌المللی خوشنویسی منطقه که در دوبی و یک بار در الجزایر و سه بار هم در ترکیه برگزار شده، شرکت کرده و در هر شش دوره جزو بهترین‌ها مقام آورده و در دو دوره، یک بار اول مطلق شده در منطقه به کل و یک بار هم دوم شده است. این افتخار نیست برای یزدی‌ها؟ داوران بین‌المللی نظر داده‌اند و ارزیابی کرده‌اند. نه بگوییم حالا مثلا داور ایرانی بوده که خواسته کمی خرج کند؛ خیر. شایستگی و توانمندی قلم و تازه همه متن‌هایی هم که آن‌جا رفتند، مربوط به قرآن و احادیث عربی و غیره بوده، یعنی خودشان موضوع انتخاب کرده‌اند، یک موضوع غریبه، از جمله یاسین؛ غریبه که می‌گویم، برای نگارش‌اش. ولی استاد رهبران از پسِ همه برآمده است. استاد رهبران حجم عظیمی در همین سه دهه در همین شهر کار کرده؛ راجع به چی؟ یک؛ پوسترهای مختلفی که تا به حال زده به مناسبت‌های مختلف. جلد کتاب‌های متعدد و پشت جلد، همه با خط جلّی. شش دانگ تمام عیار، کتابت. کتابت از سخت‌ترین کارهای خوشنویسی است. استاد رهبران حدود 20 سال پیش، شاید هم بیشتر، با نگارش نی‌نامه استاد دکتر جلالیان که خداوند سلامتش بدار و حافظ‌نامه ایشان، کتاب حافظشان، هر کدام در 450 صفحه حدودا نخستین کتابت را از عهده برآمد. شگفتا؛ استادان برجسته‌اش تعجب می‌کردند و تحسین می‌کردند. برای بسیاری از اشعار شعرای یزدی، خوشنویسی کرده است. جیحون یزدی، ریاضی یزدی، روانشاد صمصام یزدی، وزیری یزدی و بسیاری دیگر. از جلد کتاب بگیرید تا اشعارشان. در کتاب دیوان صمصام که چاپ شد، تمامی اشعاری که داخلش است، ‌استاد رهبران نوشته؛ به شکل تابلو و کتیبه و... افزون بر این به تأسی، نه به تعصی از پیشینیان، کما این‌که مرحوم صمصام ثلث‌نگار بوده؛ همینطوری که اشعار یزدی؛ روانش شاد باشد این مرد. ای کاش، ای کاش یک شب فرهنگی برای معرفی ریاضی یزدی بگذارند. این مرد نازنین شگفت است. 35 سال در دانشکده پزشکی خدمت کرد در تهران و تقریبا 17 سال آخر خدمتش را مسئول خرید برای دانشکده پزشکی بود. یعنی به پول آن سال‌ها میلیاردها تومان در سال. ریاضی یزدی؛ این افتخار را می‌گویم برای یزدی‌ها است. غیر از شعرهایش که حائز اهمیت است، ریاضی یزدی در تاریخ یک روز غیبت نداشته در محل کارش در 35 سال و شگفتا، مثل یک شاعر دیگر یزدی این‌جا روانش شاد باشد که در شهرداری کار می‌کرد، استاد شاکر؛ ایشان هم در طول خدمتش یک روز غیبت نداشت و ریاضی حتی تاخیر هم نداشت و با آن همه حجم زیاد ریالی که مسئولش بود، یک ریال بالا و پایین در کارنامه‌اش نیست. اشعار ریاضی را هم نوشته؛ یعنی رهبران حُسن انتخاب داشته؛ من بخواهم مضامین را بگویم، بسیار به اطاله می‌انجامد. اشاره کردم که 43-42 نفر ذکر شده در تاریخ خوشنویسان به‌عنوان خوشنویس یزدی. اما از معاصرین که همه در جای خودشان هنرمند هستند و شایان تقدیر، استاد خرازی، استاد اسلامیه، استاد بهشتی، استاد رهبر که کمی جوان‌تر است و دو تا خانم هم خوشنویس بودند، دریغا که تداوم ندادند. سرکار خانم حکمی و سرکار خانم احمدیه. جایی نیست از کارهای بعدی‌شان، تداوم کارشان، برنامه‌شان، حیف، حیف، این‌ها استعدادهای این شهر بودند.

در خط رهبران افزون بر آن کرسی‌بندی و ترکیب دلنشین و زیبا، افزون بر مراعات تمامی اصول خوشنویسی و انتخاب مضامین، شأن و صفا که فوق‌العاده مهم است برای خوشنویسی، در آثار رهبران موج می‌زند. چرا؟ چون همان ویژگی‌هایی که برایش برشمردم، همواره با این مردم شریف زندگی می‌کند. تکرار می‌کنم؛ مناعت طبع، خیراندیشی، بزرگواری، بی‌ادعایی، فروتنی، تواضع؛ حتی تا آن حد گاهی خود را کم می‌شمارد به خلاف واقعیت. بسیار اهل خیراندیشی است. حدود 18 سال پیش تا تقریبا 12 سال پیش، یعنی شش سال در عرصه خیریه... . ما یک موسسه خیریه بزرگ داریم که خوشبختانه سه سال است که دفترش در شهر یزد هم تاسیس شده است. بنیاد کودک. موسسه‌ای که برای فرزندان و دانش‌آموزان فقیر و محروم و نیازمند و پراستعداد و درس‌خوان کشور تلاش می‌کند و زحمت می‌کشد. از استاد رهبران چون من مسئول مجله‌ای بودم که برای بنیاد کودک طراحی کردم و بنیاد گذاشتم و هنوز هم خوشبختانه یک همکاری و افتخاری وجود دارد و عضو هیئت امنای بنیاد کودک هستم، ‌دعوت کردند که همکاری کنم، همکاری افتخاری. چندین دوبیتی زیبا به او دادم، هر کدام را زیباتر و دلنشین‌تر. من به لحاظ محتوا زیبا دادم، اما ایشان افزون بر محتوا، زیبا نگاشت و در پشت مجله چاپ شد، مجله‌ای که فقط 10 هزار نسخه‌اش می‌رود به خارج از کشور برای ایرانیان ارجمندی که آن‌جا هستند و عضو بنیاد کودک هستند. یکی از آن‌ها را خدمت شما عرض می‌کنم. دوبیتی فوق‌العاده زیبا و پرمفهومی از زنده‌یاد فریدون مشیری. تابلویش هم این‌جا هست. این چهارمین یا پنجمین باری است که آقای رهبران اتو زده، با فرم دیگری، با شکل و شمایل دیگری نوشته این تابلو را. استاد مشیری سروده است برای بچه‌های نیازمند، برای هموطنان سیل‌زده ما. «سحر دیدم درخت ارغوانی/ کشیده سر به بام خسته جانی؛ به گوش ارغوان آهسته گفتم/ بهارت خوش به فکر دیگرانی»؛ انقدر استاد رهبران این را خوب نوشته؛ می‌گویم که چهار، پنج بار اتود زده، یعنی چهار، پنج جور تا به حال نوشته و تبدیل به پوستر شده حتی. از این دست کم ندارد و مفاهیمی که از شعرای یزد. اجازه بفرمایید به یک بیت اشاره کنم. باز در این نمایشگاه هست. بیتی از آیت‌الله فرساد که به نقل شنیدم یکی از استادهای حضرت امام(ره) هم بوده. کاری که برادر ارجمندمان حاج آقا محمد صدوقی انجام داده، هرگز فارغ از آن وجه روحانی و ارزشمندی که ایشان دارند و کماکان جدی پیگیر اهداف و فعالیت‌هایشان هستند، در آن بخشی که شب‌های فرهنگی، این‌ها هم کار خِیر فرهنگی است، شامل حال ایشان هم می‌شود. آن بیت این است: «قدی که بهر خدمت مردم علم شود/ بهتر ز قامتی‌ که به محراب خم شود»؛ یا ابیات زیبایی که از فرخی یزدی انتخاب کرده است. ببالیم همه‌مان، یزدی‌ها به طریق اولی که فرخی شاعر این شهر و این خاک کویری بوده است. متاسفانه برای فیلم مستندی که راجع به او ساخته شده بود، تابستان دو سال پیش هرچه تلاش کردم، نشد که این‌جا به‌طور پیوسته این فیلم اکران شود. فیلم مستندی 110 دقیقه، هنوز به قوت خودش باقی است. فرخی را باید شناخت. اجازه بفرمایید بیش از این اطاله کلام ندهم، سخن زیاد است، اما استاد رهبران یک بیت زیبا را خیلی سال پیش نوشته و فکر کنم این‌جا هم باشد، حتما هست. می‌خواهم از خودش اجازه بگیرم، عرایضم را که واقعا فشرده‌اش را گفتم، خیلی مطلب بیشتر است، اما باید وقت را مراعات کنم.

از آقای رهبران کسب اجازه می‌کنم، عرایضم را با مصرع دوم آن بیت به پایان می‌برم خطاب به حضرت باری، می‌گوید که من ختم کردم و تمام، الهی عاقبت محمود گردان.» به امید آقای محمود رهبران. سپاس.

 

 

سپاس بیکران از جناب استاد اکبری. البته ما که سیر نمی‌شویم از بیاناتشان، ولی با توجه به این‌که برنامه اصلی امشب قرار است در خدمت آقای دکتر پاپلی باشیم و دوستان هم برنامه‌ریزی کردند که سقف برنامه رعایت شود، خواهش کردیم از آقای اکبری که دقایقی را در خدمت ایشان باشیم. من فقط یک نکته را توضیح دهم. قرار بود امشب اختتامیه نمایشگاه اعلام شود، ولی با توجه به اطلاع رسانی‌هایی که اخیرا از طریق صدا و سیما عزیزان دیگر صورت گرفته و عده‌ای از دوستان تازه در جریان نمایشگاه قرار گرفته‌اند، قرار شد تا عید مبارک نیمه شعبان نمایشگاه ادامه پیدا کند و دوستان علاقمند از این نمایشگاه استفاده کنند. اجازه دهید قبل از شروع برنامه و این‌که در خدمت دکتر پاپلی باشیم، ‌دوستان تجلیلی تهیه و تدارک دیده‌اند از جناب استاد رهبران که ما در خدمتشان باشیم. اهدای لوحی است و ادامه برنامه را من در خدمتتان باشم. من دعوت می‌کنم از استاندار محترم جناب آقای دکتر طالبی و جناب حاج آقا صدوقی که تشریف بیاورند. آقای موسوی خواهش می‌کنم؛ نماینده محترم مجلس هم در خدمتشان هستیم. من دعوت می‌کنم از جناب استاد رهبران، هنرمند و خوشنویس برجسته که برای اهدای لوح تشریف بیاورند.

 

 

من قرار بود یک چند کلمه‌ای مقدمه در معرفی برنامه امشب در خدمتتان باشم. آقای دکتر تشریف آوردند. در چهاردهمین شب یزد در خانه فرهنگ شهید صدوقی همینطور که دوستان می‌دانند، موضوعات بیشتر حول تاریخ، تمدن و فرهنگ یزد است. در برنامه و سخنرانی امشب در خدمت آقای دکتر پاپلی هستیم. آقای دکتر پاپلی می‌دانم نیازی به معرفی ندارند. چهره بسیار بسیار شناخته‌شده، محبوب، نویسنده، پژوهشگر و جغرافیدان شهیر ایران که افتخار بزرگی است که امشب در خدمتشان هستیم و در مورد تمدن کاریزی امشب قرار است برای ما صحبت کنند و احتمالا ما را یاد بخش‌های درخشان و به‌یادماندنی تاریخ و فرهنگ شهرمان بیندازند که شاید اندکی است از خاطره‌ها رفته است. خیلی ممنون باز هم از همراهی همه شما. با تشویق گرم شما به استقبال صحبت‌های آقای دکتر می‌رویم.

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم. اولا خیلی خوش آمدید و خانه حاج آقا صدوقی هست و به خاطر معنویت خانه و دوستان آمدید. من قبل از این‌که وارد بحث شوم، اگر دوستانی به خاطر این آمدند که من راجع به شازده حمام و قصه‌ها و این‌ها صحبت کنم و خاطره، امشب این بحث نیست، ‌امشب بحث یک کمی هم پیچیده است؛ حالا من هر چقدر سعی کردم ساده‌اش کنم، باز هم پیچیده است. اگر وسطش خسته می‌شوید، بروید و اصلا نگران نباشید، من هم نگران نیستم، برای این‌که عده‌ای را می‌بینم که خانواده‌های محترم آمده‌اند و با بچه‌ها و اصلا صحبت امشب یک صحبت خاطره‌ای نیست، یک صحبت تمدنی است. آنهایی هم که پیش من نشسته‌اند، موبایل‌هایشان را خاموش کنند که من قرار است کلاسی را اداره کنم.

اولا تشکر کنم از جناب حجت‌الاسلام صدوقی که بالاخره انتظار هم این بود از این خانواده که این خانه را روشن نگه دارند، در عین حال اگر من خواسته باشم تشکر کنم، باید همه سرا اسم ببرم، ولی جناب آقای مهندس کلانتری، استانداری اسبق و مدیران کل هستند و جناب آقای دکتر عبداللهی که از فارغ‌التحصیلان خوب تربیت مدرس و یک دوره چهارساله‌ای در افغانستان وزیر مسکن و شهرسازی بودند. ما امیدوار هستیم که در یزد سرمایه‌گذاری‌های بزرگی کنند. آقای مهندس موسوی هم که نماینده محترممان هستند. حالا من وسطش یکی یکی اسم می‌برم. در هر صورت نگران نباشید، خواستید بروید، بروید. یک ساعت به من وقت داده‌اند. الان تقریبا 9:25 دقیقه تا 10:25 دقیقه صحبت می‌کنم و چون بحث یک مقداری پیچیده است و جزو اولین بارهایی است که من دارم صحبت می‌کنم اینچنین، خواهش می‌کنم که آنهایی که گوش می‌دهند و نظر دارند‌، اگر لازم است کاغذ بینشان پخش کنید که بعد نظرات را به ما بدهند.

صحبت من سه بخش است؛ یک مقدمه است، یک نظریه است، یک مصداقی است. من اولین بار حدود 34-33 سال پیش کلمه تمدن کاریزی را در یک مقاله‌ای به زبان فرانسه به کار بردم، بعد چندین بار صحبت کردم در سال 78 یا 79 با آقای دکتر مجید لباف که این‌جا نشسته، مقاله‌ای نوشتیم که در یک همایشی که خود من رئیس آن بودم، تحت عنوان جغرافیا، بستری برای گفت‌وگوی تمدن‌ها بحث شده، بارها اساتید و دوستان گفته‌اند درباره این تمدن قناتی مطلب بنویس، ولی من یک کمی شک و شبهه داشتم که چگونه می‌شود که یک تمدن را آمد و تبیین کرد و الان امشب این انتظار را دارم که دوستان علاقمند کمک کنند. اگر تمدن کاریزی وجود داشته باشد، مسلما یک زیرمجموعه تمدن بزرگ اسلامی است و بعد تمدن ایرانی - اسلامی و تمدن کاریزی هم زیرش است. امشب واقعا شب خانه فرهنگ است. من می‌بینم که بزرگان کلیمیان و یا یهودیان یزد، آقای گوهریان و پسرش و نوه‌اش این‌جا هستند، بعضی از دوستان زرتشتی ما هم هستند و بنابراین افتخاری است که این خانه سه دین را در این‌جا جمع کرده است. ما بحث تمدن کاریزی که کردیم، حالا کاریز یا قنات از نارای ژاپن هست، در تورفان چین است تا برسد به شیلی. و حالا بعضی‌ها گفته‌اند لس آنجلس، ولی شک داریم، ولی در شیلی مطمئنا هست. بنابراین دوستان همه می‌دانند برای این حوزه تمدن کاریزی دو بخش می‌توانیم بگوییم؛ بخش طبیعی و بخش انسانی. طبیعی‌اش بالاخره آب و هوا است و مرتع و... و انسانی‌اش هم این است که در این محدوده زمین خیلی وسیع نبوده، فئودالیته نمی‌شود تشکیل شود، ‌مراتع گسترده نبودند، ‌اینقدر مرتع کم بوده که در این مناطق به جای این‌که گاو زمین شخم بزند، خود آدم‌ها شخم می‌زدند و امکان پرورش اسب به وسعت نبوده، بنابراین تولید بزرگ‌ترین ابزار جنگی محدود بوده و بنابراین در این مناطق امکان جنگ کمتر بوده، گروه‌های بزرگی که بخشی از درآمدشان از غارت بوده، کم بوده، در عین حال چون زمین کم بوده و آب هم کم بوده، مجبور بودند که به مشاغل دیگر بپردازند که خودتان بهتر می‌دانید که در این حوزه که یزد باشد و کرمان و کاشان و گناباد و فردوس و سبزوار و حتی تا بخشی از مشهد و بخشی هم از اصفهان، بنابراین صنایع دستی بسیار گسترش پیدا کرده و تجارت و مهارت‌فرستی. حالا بحث سر این است که آیا ما اگر یک تمدنی این‌جا وجود دارد و می‌خواهیم بگوییم تمدن قناتی است، می‌توانیم با ابزار مادی آن را تحلیل کنیم؟ یعنی می‌توانیم به اتکای به این‌که فقط آب اینچنین بود یا زمین آنچنان بود، تحلیل کنیم و یک تمدنی را بگوییم؟ یعنی چون تجارت بود، یعنی ابزار مادی، یعنی اگر داخل این نظام فلسفی بخواهیم که مسئله را تبیین کنیم، وارد ماتریالیسم تاریخی می‌شویم و ابزاری که مارکس و انگلز مطرح کردند، چون می‌شود تمدن‌ها را اگر در داخل دستگاه فلسفی ماتریال و ماده و مواد باشد، در داخل دستگاه فلسفی ماتریالیسم تاریخی هستیم و یا دستگاه‌هایی که مونتسکیو در 1750 مطرح کرد و می‌آید به طرف دیترمینیسم[1]، یعنی جبر جغرافیایی، چون آب و هوا اینچنین بود، بنابراین آدم‌ها اینچنین هستند، بنابراین تمدن اینچنین است. من روی این تکه‌اش شک داشتم که تا به حال کار نکردم، ولی ما می‌دانیم که اکثر تمدن‌ها هرچند که یک بنیان مادی دارند. آب است و هوا است و اقلیم و زمین و ابزار کار، ولی واقعیتش این است که کمتر تمدنی است که بر مبنای مادیات باشد. تمدن‌ها بر مبنای یک فلسفه‌اند، بر مبنای یک اندیشه و اسطوره هستند. اسطوره‌ها و فلسفه‌ها و اندیشه‌ها است، یعنی ما نمی‌خواهیم بگوییم تمدن قناتی ایجاد شده بر مبنای ابزار، می‌خواهیم بگوییم ایجاد شده بر مبنای یک اندیشه‌ای و مثل همه تمدن‌ها، فقط در بعد از مارکس است که کوشش کرده‌اند که کشورهای کمونیستی بر مبنای ماتریال و بر مبنای ماده یک حکومت‌ها و یک تمدن کمونیستی را ایجاد کنند که خودمان می‌دانیم که این شکست خورده، بنابراین ما اساس کارمان این است که بگردیم و ببینیم اگر این تمدن وجود دارد و می‌توانیم بگوییم تمدن کاریزی وجود دارد، آن رمز پایداری‌اش و رمز استواری فلسفی و معنوی‌اش چی است. بعضی از تمدن‌ها از وحی است، یعنی مثلا از دین حضرت موسی(ع) و دین حضرت عیسی(ع) و دین حضرت محمد(ص). من چون صلاحیت دینی ندارم، وارد عرصه وحی و دین نمی‌شوم، بنابراین وارد عرصه‌های دیگری که غیردینی است، می‌شوم. امیدوارم که آقایان علما و کسانی که دین‌شناس هستند، در این زمینه بعد به ما کمک کنند.

بنابراین اصول و اساس تمدن‌ها، حکومت‌ها و دولت‌ها بر مبنای فرهنگ مشترک است. اسطوره‌ها، اندیشه‌ها و افسانه و پهلوانان و شاعران و چیزهای مشترک و مسائل دینی، قومی و متفکران. حالا این اسطوره‌ها 100 من هم نیستند. بسیاری از این تمدن‌ها چهار تا کلمه دارند. یعنی تمام دعوای 30 هزار ساله بشر سر 8 تا 9 کلمه است و تعریف این 9 کلمه. عبارت است از آزادی، عدالت، برابری و نوع تقسیم ثروت و اینطور چیزها. حالا می‌خواهیم ببینیم این یزدی که ما این‌جا نشستیم و اگر تمدن کاریزی وجود داشته باشد، بی‌شک یکی از مراکز اصلی و یا پایتختش اینجاست، این چی بوده که ما می‌توانیم افتخار به آن کنیم و می‌توانیم تبلیغ کنیم یا می‌توانیم جلویش را بگیریم. دنبال این شعار هستیم.

وقتی که یک تمدن وجود دارد یا یک کشور وجود دارد، مثلا تمدن یونانی یا کشور دانمارک، ویتنام، تاجیکستان و... یک مشترکاتی مردم دارند که به خاطر آن مشترکات حاضر هستند بروند کشته شوند و حاضر بکُشند و حاضر هستند دفاع کنند، ولی ما در این حوزه آیا چیزی داریم، مشترکاتی داریم که مردم به خاطرش قیام کنند، ‌به خاطرش جان بدهند و جان بستانند. نه یک پرچم مشترک داریم، نه یک محدوده جغرافیایی مشترک مشخصی داریم که دور آن مرز باشد. بنابراین چی هست؟ من باید خلاصه کنم، دوستان دیگر متوجه مطلب شدند. یعنی ما یک تمدن را می‌توانیم بگوییم که آیا بنیان‌هایش چیست؛ از وحی است، از بنیان‌های آدم‌ها است، از زیرساخت‌های مادی است، از سازمان‌های اجتماعی است، از سطح همکاری است، از اقتصاد است، از سازمان‌های نظامی است، از تکنولوژی است و یا ترکیبی از همه این‌ها؟ واقعیتش این است که تمدن‌ها ترکیبی از همه این‌ها هستند و هر تمدنی که خواسته روی یکی از این‌ها تکیه کند، عملا پایدار نبوده است. می‌شود سوال را یک جور دیگری مطرح کرد. آیا تمدن یونانی به خاطر این است که کنار دریا بوده؟ تمدن یونانی به خاطر این است که کنار دریا است، به خاطر آب و هواست یا به خاطر یکسری اندیشمندی است که معروف هستند به حکمای سبعه، معروف هستند یا نظرات ارشمیدس و فیثاغورث و این‌هاست یا سقراط و دیگران؟ یونان مثل اکثر تمدن‌ها از وحی، از آسمان، از ماوراءالطبیعه الهام می‌گیرد، از الهه‌ها، از خدایان متعدد. آدمی مثل سقراط؛ یکی از دلایل عمده‌ای که سقراط بازداشت شد و جام شوکران را خورد، برای این‌که می‌خواست این فلسفه را از آسمان بیاورد به زمین. جرم بزرگش همین بود که می‌گفت آدم چه فکر می‌کند، ما چه فکر می‌کنیم، یعنی نمی‌گفت چی به ما گفته‌اند. بنابراین ما از پنج هزار سال قبل این نگاه بشر چه در یونان، چه در سراسر آن‌چه می‌شناسیم، حتی آمریکایی که بعدها کشف شد، نگاه به آسمان است، قضا و قدر است. اگر باران می‌خواهد، دست به دعا برمی‌دارد یا می‌رقصد یا آتش درست می‌کند یا جادوگر درست می‌کند یا بت درست می‌کند، ولی به نظر می‌رسد پنج هزار سال قبل در این حوزه، یعنی در بافقی، در یزدی، در کرمانی، یکسری آدم باهوش خردمند پیدا شدند که برای اولین بار لااقل در این منطقه به جای این‌که نگاهش به ماوراءالطبیعه به آسمان باشد، نگاهش رفت به اندیشه خودش و به ابزار خودش و به جایی که مدام دست بالا کند که ای بت عزیز یک کاری کن که باران بیاید، کلنگش را ساخت، مهندسی‌اش را درست کرد و گفت می‌روم زیر زمین و آب می‌آورم بیرون. یعنی یک چرخش اساسی نگاه از ماوراءالطبیعه بدون این‌که اتکاعش را به خدا از دست بدهد، ‌یعنی متکی است به خدا، ولی قبلش می‌گفت از خدا برکت، ‌از من کار. ولی بعد گفت از من حرکت، از خدا برکت. می‌دانید که برکت از برکه می‌آید و یکی از معانی‌اش آب است. این‌که می‌گوید برکتت بدهد، در بین همه چیزها یکی‌اش هم این است که آبت بدهد. بنابراین این پدران و پدر پدران ما به جای رقصیدن دور آتش، به جای جادو و سحر و درست کردن بت و انتظار این‌که از آسمان باران بیاید یا جایی بیاید، این‌جا اولین بار گفت من به کمک اندیشه‌ام و به امید آن خدا، ولی با ابزارم می‌روم زیر زمین و آب درمی آورم و این یک چرخش بزرگ در اندیشه بشر است، در فکر بشر است. بنابراین ما می‌توانیم بگوییم این‌جا؛ این‌جا که می‌گویم، فقط یزد نیست،‌ یزد مرکزش می‌تواند باشد. کرمان هم هست، بافق هم است، خور هم هست، جندق و بیابانک، مگر تاریخ‌دان‌ها دربیاورند که کجا اول قنات بود. هرچند که گوبلو که کتابش را هم من ترجمه کردم و شوکو کازکی و ایوائو کوبوری این‌ها معتقد هستند که اولین بار قنات در جایی در آذربایجان در مرز بین ایران و ترکیه فعلی به دست آمده و اول کشاورزان نیستند، معدنکاران هستند که برای استخراج آب معدن آن کار را کردند و کشاورزان گرفتند، ولی باید روی آن بیشتر کار کنیم. اگر بخواهیم بگوییم تمدن کاریزی هست، ‌باید ببینیم ریشه‌هایش کجاست و کجا اول این انسان خردمند شد و کجا اول این انسان با کمک ابزارش و مهندسی‌اش رفت زیر زمین؟ این کار ساده‌ای نیست، این یک چرخش فکر بشر است، کاری است که به سازماندهی و همکاری نیاز دارد.

گفتم که این یک تغییر نگاه است، دیگر وقتتان را نگیرم. بنابراین قنات نتیجه درک و دستیابی انسان به قدرت تفکر خودش است. دوری از وابستگی و به تصورات و تخیلات چندین ده هزار ساله به ماوراءالطبیعه است. آن‌چه که ما داریم،‌ سه جا است؛ یا وحی است و یا قوانین انسانی است یا قانون طبیعی. قانون طبیعی را ما کشف می‌کنیم و نمی‌توانیم کاری کنیم. قانون اتم، قانون جاذبه، قانونی که آب ثقلی می‌رود، کشف می‌کنند، قوانینش را پیدا می‌کنند. قانون بعد، اما قوانین انسانی، تخیل انسان است، قدرت تخیل ما است که آن چند کلمه‌ای که اول گفتم، ‌هر کسی چگونه تعبیر می‌کند و سازماندهی می‌کند. این چیزی حتما وجود ندارد. در کل کره زمین و در کل آسمان‌ها قانون نسبیت انیشتین است، قانون برق همین است، نور به همین سرعت خواهد رفت، ولی در کل حتی در یک شهر هم ممکن است سازمان‌های اجتماعی یکی نباشد، ‌در یک کشور ممکن است سازمان‌های اجتماعی یکی نباشد، در دو تا کشور حتما نیست. تفکرات اداره یک کشور یکی نیست. این حزب یک جوری است و آن حزب یک جور دیگر. بنابراین این‌ها قانون طبیعی نیست، قانون وحی هم حتی نیست. این‌ها تفکرات آدم‌ها است، بنابراین این آدم‌ها از 30 هزار سال تا پنج هزار سال قبل یک تفکری داشتند؛ نه این‌که کل کره زمین عوض شده باشد. پدربزرگان ما اولین کسانی هستند که این تفکری را که می‌توانیم خودمان کاری کنیم و خودمان باید کار کنیم، این درآمد و درآوردند. این‌که یزدی‌ها و کاشانی‌ها و دیگران می‌گویند بهترین کسانی هستند که کار می‌کنند و کار می‌کنند، یک ریشه پنج هزار ساله دارد.

قنات یعنی این‌که دیگر انسان مطیع طبیعت نیست، طبیعت را می‌خواهد مطیع خودش کند. دنباله‌روی طبیعت هم نیست. یعنی اگر این انسان متفکر در این محدوده‌ای که نقشه‌اش را دیدید نبود، یا می‌بایست این‌جا کوچ‌نشین می‌بود، ‌یا نیمه کوچ‌نشین. یعنی وقتی علف سبز می‌شد، می‌ماند و علف‌ها که تمام می‌شد، پشت سر حیوان‌هایش می‌رفت. مثل این‌که در اطراف ما، مثل این‌که در صحرای بزرگ آفریقا و ساری و آسیای مرکزی اتفاق افتاده است. بنابراین در بدترین شرایط آب و هوایی آمده و شهر درست کرده است، آمده و روستا درست کرده است؛ مسلما با فکر درست کرده و توانسته سازمان‌های اجتماعی پایدار درست کند آن فکر یا آن سازمان هایی که بشر درست کرده چیست؟ کمک می‌خواهم از شما؛ می‌خواهیم که از طریق شناخت و کشف حقایق این عناصر طبیعی به تکامل و تحول فکری، روحی و خوداتکایی و اعتمادبنفس و کنه تحول فرهنگی بشری در اعماق تاریخ در این سرزمین پی ببریم. حالا فرض من بر این است و می‌توانیم اثبات کنیم که این تمدن اساسا به دلایل طبیعی‌اش صلح‌جو است؛ تمدنی است که بر مبنای گفت‌وگو است، بر مبنای مبادلات،‌ بر مبنای جنگ نیست و جنگ‌طلبانه نیست.

گفتیم که هر تمدنی یک چیزی داشته؛ ما تا آنجایی که الان باستان‌شناسان به ما می‌گویند، اولین قانون مدون که روی سنگی نوشته شده،‌ برای حمورابی است. عرض کردم، برادران کلیمی ما این‌جا هستند، آقای گوهریان ممکن است بعد از من ایراد بگیرد، من قرار شد راجع به وحی و راجع به ادیان صحبت نکنم، بنابراین دوستان زرتشتی و مسلمان و کلیمی بعد به من ایراد نگیرند. اولین قانونی که ما مکتوب داریم، برای حمورابی است. حمورابی می‌گوید من را خدای مردوخ و خدای دیگر تعیین کرده‌اند. و یک کد داده، یک قانون‌نامه داده است. اساس‌اش هم می‌گوید من آمده‌ام برای عدالت، برای جلوگیری از ظلم، ولی کانونش بر مبنای طبقات است و بر مبنای جنسیت است. قانون حمورابی می‌گوید اگر سه طبقه دارد؛ طبقه اشراف، طبقه متوسط، بردگان و زنان. مثلا در قانون 196 و 209 مثال بزنیم، می‌گوید که اگر یک مردی از طبقه بالا، یک مرد طبقه متوسط را کشت، باید 20 مثقال مثلا طلا بدهد، ولی اگر هم‌تای خودش را کشت، باید قصاص شود. در ماده 209 می‌گوید اگر مردی از طبقه بالا زن طبقه هم‌سطح خودش را زد که مُرد، دختر ضارب را باید بکُشند و خودش را. ما الان می‌خندیم، ولی هزار سال این قانون در بین‌النحرین حاکم بوده، هزار سال و همه هم می‌گفتند عدالت است. از جانب مردوخ، از جانب خدا گفته شده، خدای او. بودیسم چه می‌گوید؟ می‌گوید حقیقت فراگیر. می‌گوید ما برای رهانیدن موجودات از رنج آمدیم، آن هم خدا گفت، آن بالا. اصلا بودایی‌ها ارتش ندارند، یعنی وقتی چین حمله کرد به تبت، وقتی تلگراف می‌زدند گمرک‌‌چی‌ها که آقا ارتش چین دارد می‌آید، ما چکار کنیم؟ گفت هیچ کار. دفاع کنیم؟ گفت ما دفاع نداریم. دالایی لاماها، چون وقتی دالایی لاما می‌گوییم، اسم یک شخص تنها نیست، مثل آیت‌الله العظمی. می‌گفت اندیشه، فکر بر تفنگ، بر توپ قادر است، ولی طول می‌کشد. چین آمد و تبت را گرفت، یک کشور مستقل. او هم رفت. وقتی که 20 سال بعد جوان‌هایش رفتند که اجازه دهید گروه چریکی درست کنیم و بمب بیندازیم، خندید و گفت خدا را اصلا آفریده برای صلح، بنابراین شما بودایی نیستید. اجازه نداد، الان هم پیرمرد شده، هنوز هم می‌گوید یک روزی ما با تفکر و اندیشه کشورمان را پس می‌گیریم و دروغ هم نمی‌گوید، برای این‌که من 35 سال پیش رفتم در چین، اگر اسم بودایی می‌بردی، حسابت پاک بود، ولی الان در پکن مدرسه‌هایشان فعال است و آدم‌هایشان فعال هستند و حتی از بعضی از مدیران بودایی هستند و در این مدرسه‌ها شرکت می‌کنند، ولی خودش هم گفت طول می‌کشد. هندوئیسم؛ او هم می‌گوید از جانب خدا هستم، ولی کاستی دارد. راجاها در قصرهایی زندگی می‌کنند که شاهان ما هم نمی‌کردند، ولی نجس‌ها هم هستند. نه نجس‌ها قیام می‌کنند و نه آن‌ها. بحث برابری نیست. این را می‌گوید عدالت است و همه هم پذیرفته‌اند. به رئیس جمهور قبلی که فیزیکدان بود؛ به رئیس جمهور فیزیکدان که فیزیک اتمی میدانست، رئیس جمهور بود، گفتند حالا شما که در قدرت هستید، بیایید قانون برابری را درست کنید. خندید و گفت ما بگوییم، مردم هم قبول می‌کنند؟ این 200 سال طول می‌کشد. فلسفه و کنه آن فرهنگ این است. امپراتوری هخامنشی جای بحثش طولانی است، یک نظم سیاسی همگانی است که بعد صحبت می‌کنیم. ساسانیان کاست است، کاست است به عدالت و نوع عدالت خاص خودش. متاسفانه هرچه که داریم، بعضی موقع‌ها می‌خواهیم بزنیم زیرش. خب این در زمان خودش بوده است. مشهور است که انوشیروان آمد و رفت در لشکرکشی در رم، در شامات پول کم آورد. گفتند یک کفشگری است که پول قرض می‌دهد. رفتند پیش کفشگر، کفشگر گفت شرطش این است که پسر من جزو دبیران شود. قانونش این بود، قانون انوشیروان نبود، قانون ساسانیان این بود که این از این طبقه نباید برود آن طبقه. گفت که نه، نه پول می‌خواهیم و نه می‌توانیم اجازه دهیم بچه‌اش برود بالا. به همین خاطر به او می‌گویند دادگر. شما فکر کن اگر به چنگیزخان و هلاکو می‌گفتند. می‌گفت چکاره است که شرط بگذارد؟ گردن خودش را بزنید، زن و بچه‌اش را هم قتل عام کنید، پول‌هایش را هم بردارید و بیاورید. او می‌گوید قانون من این است. حالا هر کسی می‌گوید، ولی می‌گوید از بالا گفت، از آسمان گفت، همه صحبت از آسمان است. یونان باستان هم همین حرف را می‌زند؛ می‌گوید دموکراسی، ولی دموکراسی برای کی؟ برای همه نیست. رم هم می‌گوید آزادی، ولی برا یک قشر خاصی است. عدالت تعریف که می‌کند، عدالت قشر خاصی است. عدالت برود طبقه بردگان یا گلادیاتورها، چیز دیگری است؛ همه هم پذیرفته‌اند. اگر هم چهار تا نپذیرفته‌اند، بالاخره زندان دارند، ‌آثارش هم هست. یعنی من یکمرتبه یک برش هزار ساله، دو هزار ساله زدم، می‌آییم اعلامیه استقلال آمریکا؛ در 1776. جالب است که برای حمورابی 1776 قبل از میلاد است، استقلال آمریکا 1776 بعد از میلاد است. اعلامیه چه می‌گوید؟ ما معتقدیم که این حقایق بدیهی و مستغنی از توزیع است که جمیع مردمان یکسان آفریده شده‌اند و خدا برای آنان حقوقی مسلم کرده که غیر انتقال است. از آن جمله است حق حیات و حق آزادی و حق طلب خوشبختی. می‌پرسند چی چیزی؟ می‌گوید خدا؛ خدا برای آنان حقوقی تعیین کرده است. کی می‌گوید؟ جرج واشنگتن. چه حقی؟ حیات و حق آزادی، ولی تعریف نکرده آزادی چی هست. آزادی برای کی؟ می‌دانید که تا 200 سال بعدش سیاهان حق رأی‌دادن نداشتند. تا 180-170 سال بعدش زنان حق نداشتند بروند دانشگاه، چه برسد به رأی بدهند، ولی این استقلال است، الان هم بر مبنای آن است، تفاوت تمدنی که آمریکایی‌ها بر مبنای این اعلامیه بنیان گذاشتند، ‌سر همین کلمه خدا است با اروپایی‌ها، ولی اساس تحول تفکر بشری از انقلاب فرانسه 1789 است. تا این تاریخ آنچه از تمدن‌ها موجود است. حالا ممکن است یک استثنائاتی جایی بوده؛ آن‌چه تمدن‌های بزرگ است، می‌گوید که خدا گفت، ماوراءالطبیعه گفت، الهه گفت، بت گفت و من نماینده او هستم و چون نماینده او هستم و پاپ اعظم هستم، بنابراین نه رأی نیاز دارم، نه نمایندگی، نه محدودیت قدرت در زمان می‌شناسم، نه در مکان. خدا به من گفت و من باید بر کل زمین حاکم شوم، بر کل زمان حاکم شوم. من نماینده خدا هستم روی زمین توسط پسر خدا یا توسط بت یا توسط هر چیزی. این قانون خدا است، بنابراین من نیازی به شما ندارم، شما نیاز به من دارید که من نماینده او هستم. بنابراین این اولین چرخش است که انقلاب فرانسه اولین انقلاب بزرگی است که بشر می‌خواهد بگوید من خود خدا هستم و اصل اساسی تمدن فعلی غربی در این دوری از ماوراءالطبیعه و یا جدایی دین از سیاست است و تفاوت اصلی‌اش حتی در آمریکا نمی‌گوید جدایی دین از سیاست است یا لااقل قانون اساسی آمریکا نمی‌گوید، ولی قانون اساسی فرانسه می‌گوید و بقیه غرب که پشت سر فرانسه هستند، می‌گویند. بنابراین اصل تفکر انقلاب فرانسه می‌شود جدایی دین از سیاست، یعنی خدا را بگذاریم کنار. انقلابیون اول فرانسه اینقدر جلو رفتند که هفته را عوض کردند. چون می‌دانید که یکی از مشترکات کل بشر هفته است؛ هفته یک چیز طبیعی نیست، هفته از تورات می‌آید. خداوند تبارک و تعالی در ظرف شش روز جهان را آفرید، روز هفتم هم استراحت کرد. کلیمیان عزیز می‌گویند شنبه استراحت بود، ما مسلمان‌ها می‌گوییم جمعه، مسیحی‌ها می‌گویند یکشنبه. و این هفته زاده طبیعت نیست، هفته زاده وحی است و قرار است؛ قرار اجتماعی است و امروز هم همه دنیا هفته را قبول دارند، ولی فرانسوی‌ها آن سه، چهار سال اول هفته را کردند دهه و اسامی هفته را هم عوض کردند. بنابراین چرخش بزرگ است. حالا این اصل آن است، ولی سه تا شعار اصلی دارد. این سه تا شعار اصلی چیه؟ آزادی، برابری و برادری؛ سه تا کلمه قشنگ. آزادی که این شعار فراماسونر است. روی سکه‌های پول فرانسه تا همین اواخر که یورو شد، نوشته بود، حتی الان هم روی یوروی فرانسوی نوشته؛ لیبرته، اگالیته، فقاترنیته. این در قانون اول حقوق بشر فرانسه که بعد از انقلاب نوشته شده آمده، در ماده یک قانون حقوق بشر مصوب سازمان ملل در 1948 هم است. ولی آزادی یعنی چی؟ آن کسانی که طرفدار این آزادی بودند، خودشان به اسم آزادی و گسترش آزادی، نصف جهان را مستعمره کردند. شمال آفریقا، ویتنام، کامبوج، لائوس و بخش مهمی از آفریقا مستعمره فرانسه شدند و عواقبش را هم می‌دانید. بشر به خاطر این آزادی از آن تاریخ به حال میلیون‌ها آدم را کشته است. بعضی‌ها گفته‌اند آزادی در انتخاب سیاسی است، ولی آمریکایی‌ها می‌گویند آزادی در اقتصاد است و دیگری و دیگری. برابری تفسیرهای متعدد دارد. آقای مهندس کلانتری که استاندار این‌جا بوده، آخرین پستش معاون تعاون وزارت تعاون بوده است. این گفته قول یک آدم انگلیسی است در 1844، تعبیرش از برابری این بود: که بیاییم و تعاون درست کنیم. در تعاون آزادی هست، چون مردم آزادند وارد شوند و خارج شوند. دموکراسی هست، چون می‌توانند رأی دهند و برابری است، چون یک رأی دارند. اول با 28 نفر در روچیلد انگلیس درست شد. مارکس پیش‌بینی کرده بود که انقلاب کمونیستی و کارگری اول در انگلیس می‌شود، ولی سالی که مارکس می‌میرد در 1883، 300 هزار انگلیسی عضو تعاونی هستند و یکی از دلایلی که انقلاب در انگلیس اتفاق نمی‌افتد و حالا دلایل دیگر هم دارد، یکی از دلایلش همین است؛ گسترش تعاونی‌ها است. و من خوشحالم که بزرگ‌ترین تعاونی کشور در این شهر است؛ تعاونی پیشگامان. و امیدوارم که این تعاونی بتواند آن اهداف را پیدا کند. به‌علاوه یکی از بحث‌های تعاونی این است که سود خیلی زیاد نباشد. این آزادی و برابری؛ الان حزب دموکرات آمریکا برابری برایش مهم است. حزب جمهوریخواه، آزادی برایش مهم است. حزب جمهوریخواه می‌گوید باید آزاد باشند در اقتصاد، ولو نابرابری اتفاق بیفتد، ولو یک عده‌ای فقیر باشند. خانم تاچر هم همین را می‌گفت، ریگان هم همین را می‌گفت،‌ ترامپ هم همین را می‌گوید. جمهوریخواهان آمریکا می‌گویند اقتصاد را باید آزاد کنی، آزادی در اقتصاد. ما یک امکاناتی درست کردیم، هر کس توانست، به اندازه توانش بیاید و برود ارتقا پیدا کند که می‌دانیم این درست نیست. بنابراین احزابی پیدا شدند در تفسیر این دو؛ ولی کمونیست‌ها گفتند از راه برابری است که به آزادی می‌رسیم. در شوروی انقلاب شد، بعد در چین، کوبا. بیش از 120 میلیون انسان به خاطر تعریف برابری و رسیدن به برابری کشته شدند. وقتی کتاب‌های سولژ نیتسین[2] را می‌خوانید، می‌بینید که به خوبی نشان داده که چگونه برای برابری چه استبداد عجیبی در دوره استالین پیدا شد. بنابراین اگر دین‌های خدا و مذاهب غیرخدایی، بت‌ها در طول تاریخ به خاطر اندیشه‌هایی که می‌گفتند ماوراءالطبیعه، میلیون‌ها آدم کشتند، این زمانی که انسان گفت من خود خدا هستم و من می‌گویم، تا به حال بیش از 300-200 میلیون نفر را کشته است. تفاسیری که فاشیست‌ها، هیتلر داشته؛ نازیسم‌های هیتلر و فاشیست‌های موسیلینی و دیگران همه از این سه، چهار تا کلمه است. پس تعریف عدالت است. بنابراین تمدن‌هایی که درست شده؛ یعنی آن موقع می‌گفتیم وحی، بعد از انقلاب فرانسه گفتیم ایدئولوژی. ایدئولوژی یعنی ایده‌ای که برای آدم است، نه برای خدا. و حی، ایده‌ای است که برای خدا است. حالا اگر ما این تمدن‌ها را اینطوری خلاصه کنیم که بگوییم هر کدامشان یک چیزی داشتند که عده‌ای را دور خودشان جمع کنند و الان هم جمع می‌کنند، این تمدن کاریزی چی داشته؟ اگر هست، چی داشته است؟ قنات یک حوزه بسته است، قنات زارچ یک مادر چاه دارد و یک سرچشمه؛ و قنات‌های دیگر که شما می‌دانید. این آدم‌هایی که داخل این حوزه بودند، مثل دره‌های کوهستانی دورافتاده. مثلا من قنات زارچ را تشبیه می‌کنم به پنج شیر، تشبیه می‌کنم به دره سکانیان، سرگلو و برگلو کردستان عراق؛ دره بسته‌ای که آدم‌های دیگری با آن کار نداشتند، اجازه نمی‌دادند که آدم‌های دیگر هم در کارشان کار کنند. بنابراین این‌ها خونشان عجین شده با آزادی. یعنی این گروهی که در قنات زارچ بودند یا در قنات قصبه گناباد بودند، این‌ها خودشان بدون این‌که بالاسری داشته باشند و یک بروکراسی پیچیده‌ای داشته باشند، خودشان تصمیم می‌گرفتند که قنات درست کنند، خودشان تصمیم می‌گرفتند که چگونه مدیریت کنند، خودشان تصمیم می‌گرفتند چگونه پول بدهند و خودشان تصمیم می‌گرفتند چگونه اداره کنند. زمین‌هایشان هم کوچک بود، یک گردن کلفتی پیدا نمی‌شد که بگوید من قدرتمند شما هستم، من می‌گویم چکار کنید. بنابراین ما یک قنات 80 کیلومتری داریم، یک قنات پنج کیلومتری. یک حوزه بسته‌ای که داخل خودش؛ مگر نمی‌گویند آزادی، داخل خودش این‌ها آزادی داشتند. مگر نمی‌گویند عدالت، بر مبنای تعاریف خودشان که مسلما در این محدوده‌ای که اسلامی است، ‌بالا سرشان هم اسلام بوده، تعاریف خودشان را داشتند و داشتند کار می‌کردند. همکاری خوب است یا بد است؟ یک نفر بگوید. حسین آقا شجاعی، همکاری خوب است یا بد؟ حرف درستی است. مردم این منطقه متوجه شدند که سطح همکاری کجا باید باشد؛ سطح همکاری خوب و سازنده. همکاری از یک حدی که بالا رفت، سازنده نیست. همکاری تروریستی. مگر القاعده همکاری ندارد؟ مگر هیتلر و دار و دسته‌اش همکاری نداشتند؟ مگر الان این کاری که داعش می‌کند، همکاری نیست؟ پیچیده ترین نوع همکاری است. یعنی شما یک سطحی از همکاری بالاتر که رفت، دیگر سلسله‌مراتب پیدا می‌شود و این سلسله مراتب نیازی به قدرتمندشدن و قدرت‌داشتن است. در تعاون اجازه نمی‌دهد که آنقدر سلسله مراتب پیچیده شود. حداقلش این است که وقتی همکاری گسترده شد، یک بروکراسی پیچیده‌ای پیدا می‌شود مثل بروکراسی فعلی که ما گرفتار آن هستیم. یعنی یک چیزی درست کردیم که خودمان هم نمی‌توانیم از آن در رویم. این همکاری است؛ همکاری بین کارمندان جزء تا برود بالا؛ همکاری افقی، همکاری عمودی. حالا اگر این همکاری بین دزدها بود، بین تروریست‌ها بود، بین ارتش آمریکا و همکاریست. ولی مردم این منطقه متوجه شدند که از یک جایی همکاری را بالاتر نبرند. ما تعاون داریم در قنات، ولی نمی‌خواهیم تعاون داشته باشیم در دو تا قنات. دو تا قنات که شویم، پنج تا قنات که شویم، یک رئیس دیگر می‌خواهیم. دوباره 15 تا قنات که شویم، یک رئیس بالاتر می‌خواهیم. وقتی قنات‌های یزد و کرمان با هم یکی شدند، یک آقا بالاسر می‌خواهند. می‌شود تمدن آبی دره نیل. این یکی از تیزهوش‌ترین آدم‌های روی کره زمین آن‌جا بوده که بگوید از این‌جا به بالایش خطرناک است. نمی‌خواهم، نه قدرتش را می‌خواهم و نه همکاریش را. ما اگر سطح همکاری فعلی را متوجه شویم که بعضی از زیست‌شناسان حدود 150 نفر می‌گیرند که در بعضی از این میمون‌ها تحقیق کنند و جامعه‌شناسان حدود 500 نفر برای بعضی تحقیقاتشان نیرو می‌گیرند. وقتی می‌شود پنج میلیون، 10 تا رئیس می‌خواهد و آن آقای رئیس قدرتش را اعمال می‌کند و برای این‌که قدرتش را اعمال کند، ارتش می‌خواهد، زندان می‌خواهد. در این حوزه قناتی همچنین سطحی نبوده، بنابراین زندان یزد، من در کتاب «شازده حمام» نوشتم. من داشتم آن‌جا می‌رفتم، دیدم یک 20 تومانی افتاده، در همین خیابان مهدی. من هم یک بچه ساده؛ 20 تومان نبود، دو تومان بود، دو تومان در سال 43. گفتم این دو تومان برای کیه؟ یک پاسبان آن‌جا پیدا شد و گفت برای من است. بعد یک بقالی اینور بود، گفت این برای او نیست، ‌بده به من؛ مودبانه گفت. یک آقایی یک کیسه متقال دستش بود، گفت این پاسبان دروغ می‌گوید، این پول ندارد، بده به همین بقال، پیدا می‌شود. من هم مدرسه‌ام دیر می‌شد، دادم و رفتم. بر که می‌گشتم؛ پاسبان‌ها آن موقع خیلی قدرت داشتند. این چه کسی بود که کیسه دستش بود و گفت پاسبان دروغ می‌گوید؟ آمدم و از بقال پرسیدم صاحبش پیدا شد؟ گفت آره، یک بچه‌ای انداخته بود. گفتم این پاسبان کی بود؟ گفته همه این شهر، این زندانش است، ‌یک زندانی دارد، یک پاسبان هم نگهبان او است. روزی یک تومان می‌دهند به این آقا، کیسه‌اش را برمی‌دارد، دوتایی می‌روند خرید می‌کنند، می‌آیند، این می‌پزد و با هم می‌خورند. حالا ببین وضع چگونه شده که این آقا می‌گوید این پاسبان دزد است. وقتی سطح همکاری در آن حد بود؛ همکاری اخلاق می‌آورد. شما وقتی مدام سلسله مراتب برای خودت درست کردی، مدام مدیر درست کردی، مدام مدیریت درست کردی، فساد می‌آورد. می‌گوییم توسعه می‌خواهیم پیدا کنیم، 37 تا مدیر داریم. دارایی را در این مملکت آمریکایی‌ها درست کردند در سال 27؛ افقی است. سر کارت که می‌افتد، کمک ممیز است و ممیز و آقای سرممیز و بعد هم قاضی نشست‌ها. ولی برو شهرداری، برو در قسمت فضای سبز. همینطور 7، 8، 10 تا آدم، بعد می‌برد معاونت خدمات شهری، بعد می‌برد حوزه شهردار، بعد لایحه می‌شود، بعد می‌رود شورای شهر، حالا ببین آن کمیسیون چکار می‌کند. پیچیدگی اداری است. ولی این آدم‌های باهوش در کاشان، یزد، بافق، گفتند نمی‌خواهیم، یکی از آن‌ها هم نبود که یک بار امتحان کند. معلوم می‌شود که این دو، سه هزار سال تجربه است. در این‌جا ماند. همه چیزهایی که بشر شعار داده، در این حوزه است. گفته آزادی، این آزادی در مقیاس کوچکش است. بنابراین اگر این تمدن را می‌خواهیم تبلیغ کنیم و بگوییم تمدن قناتی است، اساسش بر مبنای همزیستی مصالحت‌آمیز و احترام متقابل است.

من در این حوزه قنات اینطوری عمل می‌کنم، تو در آن حوزه قنات آنطوری عمل می‌کنی؛ تو برو برای خودت، من هم برای خودم، به همدیگر احترام بگذاریم. شما یهودی هستی، اینطوری ذبح می‌کند، اینطوری می‌کُشی، برو برای خودت، داخل خودت این کار را بکن. آمریکایی می‌گوید من همه دنیا را می‌خواهم مدل خودم کنم، فرانسوی‌ می‌گوید من همه دنیا را می‌خواهم مدل خودم کنم، ولی این تمدن می‌گوید نه، شما کلیمی هستی، شما زرتشتی هستی، شما مسلمان شیعه هستی، شما مسلمان سنی. و شما آزادی داری تا در مذهب خودت عدالت را در دین خود به کار ببری، ‌ولی اقوامی هستند دور ما که این اقوام اساسشان بر مبنای اسب است و مرتع،  مغول‌ها امپراتوری‌های بزرگ درست کردند. تیمور ببینید چکار کرد با وجود این‌که مسلمان بود و ارتش‌های دیگر، ولی این‌ها نمی‌توانند بگویم که چون پول نداشتند. اگر بگویم که فقط چون آبشان کم بود و زمینشان کم بود و قدرت نداشتند و امکانات نداشتند، من هم یا وارد متریالیسم تاریخی هستم یا داخل دستگاه فلسفی مارکس هستم و شکست می‌خورم و انتقاد می‌شوم، ولی اگر بگویم یک اندیشه‌ای بود غیرمکتوب؛ نه روی سنگی نوشته و یا تا به حال کتابی نوشته، ولی یک مدلی از زیستن را داده که گفته هر کسی آزاد است در روش خودش؛ اگر قوم است در داخل قومش، اگر زبان است،‌ در داخل زبان خودش، اگر دین است، در دین خودش، مذهب است در مذهب خودش، اگر گروه تجاری است، ‌در کار خودش، ولی همه به هم احترام بگذارند و سطح همکاری‌مان را آنقدر گسترده نمی‌کنیم. تا اینجایی که من فهمیدم، این رمز این است که اگر این تمدن باشد، بگوییم ما میراثداران فرهنگی هستیم که اساس‌اش بر مبنای صلح است، همزیستی مسالمت‌آمیز است و احترام به خود و ابزارش هم می‌توانیم نشان دهیم. من امشب خواهش کردم که آقای گوهریان بیاید. منزل آقای گوهریان دیوار به دیوار مسجد جامع یزد است و این در کل اروپا وجود ندارد. در اروپای قبل از جنگ دوم به کل وجود ندارد. یهودی‌ها باید می‌رفتند در گتو[3]، ولی ما برای این‌که به هر دلیلی هست؛ شاید به دلیل امنیت، درست دیوار به دیوار ما است. حاج آقا وزیری(ره) دستور داده بود صدای بلندگو طوری باشد که این‌ها صبح از خواب بیدار نشوند. می‌گفت این‌ها که نماز نمی‌خوانند، برای چی ما بلندگو را بگذاریم آن طرف؟ و برادران زرتشتی ما هم همینطور. بنابراین این شهر و شهرهایی مثل ما مرکز دوستی است، مرکز گفت‌وگو است.

بنابراین ما می‌توانیم بگوییم این تمدن وجود دارد، ‌ولی باید روی آن کار کنیم؛ هم مکتوب و هم اخلاقش را رعایت کنیم. در تمدن‌هایی که مثل ما که اخلاق می‌شود محور و احترام، تضاد پیدا می‌شود، دوگانگی پیدا می‌شود، دوگانگی زیستن. چون شما می‌توانید به همه احترام بگذارید و به ارزش‌های عمومی احترام بگذارید، نمی‌ترسید، می‌خواهید به ارزش‌های عمومی احترام بگذارید، در خیابان و در مسجد و در جامعه به ارزش‌های عمومی احترام می‌گذارید، ولی وقتی می‌روید در خانه‌تان، ارزش خودتان است. من نمی‌خواستم این تئوری را باز کنم. این تئوری تضاد مثلا مسیحیانی که می‌روند جنگ، مسیحیانی که سلحشور هستند یا شوالیه هستند. صبح می‌رود کلیسا، کشیش به او می‌گوید عیسی مسیح، پسر خداوند گفت اگر زدند در گوشت، گوشت را اینور بگیر. او هم نذر می‌کند و پول هم می‌دهد به کلیسا. از کلیسا آمد بیرون، می‌رود و لباس نظامی‌اش را می‌پوشد و جنگ‌های صلیبی راه می‌اندازد و آدم می‌کُشد. یا اگر یک کسی کوچک‌ترین توهینی به او کرد، شمشیرش را می‌کشد و می‌گوید بیا دوئل و می‌زنند و همدیگر را می‌کُشند. این تضاد است، تو این هستی یا آن؟ وقتی من در کتاب «شازده حمام» خیلی خلاصه کردم و گفتم عموی من و حتی پدر من؛ اول به عموی پدرم گفتم که دیگران بدشان نیاید. سر ظهر اول نماز می‌خواند و بعد می‌نشست عرقش را می‌خورد، ‌در این تضاد دائمی درون بشر است. همه‌تان درونتان خداوند است و درونتان شیطان است. و سعدی علیه‌الرحمه چه خوب گفته؛ «در عنفوان جوانی، آنچنان که افتد و دانی»؛ یعنی هر کسی نوعی جوانی را تجربه کرده و تفسیر کرده است. (حاج آقا ببخشید، روحانی و غیرروحانی هم ندارد، فرقی نمی‌کند، همه یک جورند)[4].

یک ساختمانی در یزد است که خیلی‌ها ندیده‌اند، ولی این ساختمان در دنیا بی‌نظیر است، یعنی نظیر ندارد. این ساختمان در خیابان نواب، کوچه ارم، یا می‌رود به سمت کهنو؛ وسط کوچه است. 17 متر طولش است و سه متر عرض. سه تا اتاق است، دو تا اتاق تو هم و یک اتاق در هم. یک اتاقش آتشکده گوهر شب‌چراغ است، دو تا اتاقش کنیسه است، کنیسه هنیا و حناوی که کلیدش دست حاج آقای گوهریان است، یعنی الیاس نبی؛ و یک پنجره دارد که پنجره را مسلمان‌ها نخ می‌بندند، برای این‌که مسلمان‌ها معتقدند که خضر نبی این‌جا آمده است. ما در دنیا کنیسه‌ و مسجد داریم، کنیسه کلیسا داریم، ولی کنیسه آتشکده نداریم. در همین یزد چندین جا مسجد و آتشکده داریم. سه دین در 51 متر دارند زندگی می‌کنند. این درسی است برای بشریت. ما اهل صلح هستیم. می‌گویند یزدی‌ها ترسو هستند؛ آره، ما ترسو هستیم، همه کسانی که در این تمدن هستند، ترسو هستند. فقط از خدا می‌ترسند و از این می‌ترسند که حق ناحق شود. اسلام اساس‌اش بر مبنای قسط است و عدالت و شیعه آنچنان شیفته عدالت است که به اصول، سه اصل اسلامی، دو اصل عدل و امامت را هم اضافه کرده و حضرت علی بن ابیطالب(ع) برای ما مظهر عدل است. بنابراین این عدل و عدالت است که با هم زندگی کنیم، این برابری و آزادی است، این وحی است، این از آسمان است، این از قرارداد اجتماعی، این هرچه هست، ما این هستیم، قدر این تمدن را بدانید، ‌برایش تبلیغ کنید و قدر خودتان را هم بدانید، من قدر شما را می‌دانم.

من منتظر اظهارنظرهای کتبی شما هستم. چون وقت گذشته و دیروقت هم هست، من هم سعی کردم سر موقع تمام کنم؛ البته من می‌توانم این‌جا باشم که با هم بحث کنیم، ولی چون حتما این جای بحث دارد، تلفن من را که می‌دانید،‌ هر کسی نمی‌داند 09151110311، بنابراین به من اطلاع دهید.

 

 

[1] Determinism؛ یک نظریه فلسفی است که بر طبق آن هر رویدادی از جمله رفتارها و کنش‌های انسان، به صورت علی (علت و معلول) بدست زنجیره پیوسته‌ای از رخدادهای پیشین به‌طور کامل تعیین شده‌است.

[2] الکساندر ایسائویچ سولژنیتسین(11نوامبر 1918_03اوت 2008): نویسنده سرشناس اهل روسیه و برنده جایزه نوبل ادبی سال 1970 که به دلیل افشای جنایات استالین در رمان‌هایش بیست سال از عمرش را تبغید بود.

[3] از نظر تاریخی در اروپا به محله هایی که اقلیت یهودی در آن ساکن بودند گفته می‌شد.

[4] خطاب به میزبان حجت‌الاسلام محمد صدوقی.

امتیاز شما به این خبر:
منبع خبر:‌ تعداد مطالعه:

عناوین مرتبط با این خبر

- فیلم: نشست بیستم شب یزد|سلامت روان در جامعه درحال تحول یزد| امیرحسین جلالی|آذر1398

- فیلم: نشست نوزدهم شب یزد|شهر؛ فرهنگ و ارتباطات| یونس شکرخواه |آبان1398

- فیلم: نشست شانزدهم شب یزد|ثبت جهانی یزد| دکترطالبیان |تیرماه 1398

- فیلم: نشست پانزدهم شب یزد|برنامه ریزی آمایشی سرزمین| دکترزیاری |خرداد1398

- فیلم: نشست سیزدهم شب یزد|پمپ خشکسالی| دکترلباف خانیکی |اسفند1397

- فیلم: نشست دوازدهم|دکتریوکایوکیلهتو، رسول وطن دوست |بهمن1397

- فیلم: نشست یازدهم شب یزد|دگرگونی اجتماعی| دکترعلی ربیعی |دیماه1397

- فیلم: نشست دهم شب یزد| مردم یزد به روایت تاریخ|استاد حسن انوشه|آذرماه1397

- فیلم: نشست نهم شب یزد|تاملات فلسفی از راههای کمترشناخته شده|محمدجوادفریدزاده|آبانماه97

- فیلم: نشست هشتم شب یزد|تذکرِیزدی بودن|مهندس سید محمد بهشتی|مهرماه1397