جمعه, 9 آبان 1399 - 13 ربیع الاول 1442
  • جستجو...
  • عضویت  |  ورود کاربر
شناسه خبر: ۳۲۸            تاریخ ثبت خبر: 26 تیر 1399

فیلم: نشست شب یزد|شب سوم| دکتر رحیم نوبهار | حقوق گردشگران

.

 

متن کامل سخنرانی 

به نام خدا

 

 

به یاد افتادم که من در دوران نوجوانی که به رادیو گوش می‌دادم و علاقمند بودم و به خطبه‌های آیت‌‌الله صدوقی گوش می‌دادم؛ هم به خاطر محتوایش و هم به خاطر این‌که من علاقه خاصی به لهجه یزدی دارم. و این حدیث را من از ایشان شنیدم و متاسفانه تا این لحظه من فرصت نکردم که روی بررسی رجالی این حدیث تحقیق انجام بدهم ولی ان‌شاءالله که موفق بشوم انجام دهم، هرچند که به‌صورت کلی می‌توانم بگویم حدیثی که ایشان خواندند باید حدیث معتبری هم باشد. حدیث این بود؛ من ممکن است الفاظش را کمی جابجا بگویم، چون یک بار فقط از ایشان شنیدم. فرمودند که ظاهرا امام صادق(ع) نقل کرده‌اند که معنایش این است که شیعیان ما از ما بردبارتر هستند. آنها دانش کافی را ندارند که پشت پرده امور را ببینند و معذلک صبر می‌کنند، ولی ما دانشمان وسیع‌تر است و اگر صبر می‌کنیم، به اعتبار دانش وسیعمان است. و حیفم آمد که یادی از ایشان نکنم و خواهش می‌کنم پیش از هر چیز هدیه کنیم به روح ایشان؛ آیت‌الله صدوقی و فرزند و همه گذشتگان از این بیت و گذشتگان خودتان، ثواب سوره مبارکه حمد همراه با صلوات بر محمد و آل محمد.

 

همانطور که اعلام شده، قرار شد به مناسبت این خبر مسرت‌بخش که بسیاری از بافت‌های یزد به ثبت جهانی یونسکو رسیده و امید است ان‌شاءالله یزد و همه کشور ما بتواند گردشگران بیشتری را جذب کند، یک مقداری باید در این‌باره خود ما هم زمینه‌سازی فکری و فرهنگی انجام دهیم، چون من هم اخیرا موفق شدم کتابی به‌عنوان حقوق جهانگردان غیرمسلمان در کشورهای اسلامی که انتشارات دانشگاه شهید بهشتی چاپ کرده، توفیق پیدا کردم که این قدم را به جلو بردارم، فرمودند مناسب است من در این جلسه ماهیانه شما که در جای خودش بسیار جلسه فرخنده‌ای است و من می‌دانم که نوع شما از بزرگان این شهر و دیار هستید و بسیار جلسه‌ محترم و فاخری است. یک گفتگویی در این‌باره داشته باشیم. چند چیز من از دوران شاید نوجوان حس می‌کردم که در میان ما هست، به‌عنوان امر فرهنگی و گاهی نگاه منفی به آن وجود دارد، در حالی که در نگرش عقلایی و جهانی اینها مثبت است. یکی از اینها مسئله صادرات است. صادرات برای کشورهایی که صادرات داشته باشند، خیلی خوب است. اگر کالایی از یک کشور می‌رود، آن کشور از نظر استاندارد جهانی به جایی رسیده که می‌تواند یک کالایی تولید کند که دیگران آن را بخرند و بعد هم پول در ازای آن می‌دهند یا ارز. ولی من شنیدم که مثلا با خیلی‌ها که صحبت می‌کنیم، می‌گویند این که کاشته می‌شود، این را هم که می‌دهند به خارجی‌ها و صادر می‌شود و به ما نمی‌رسد. الان که مستحضر هستید که مردمان دیگر هم که چیزهای فاخری تولید می‌کنند، ضرورتا اینطور نیست که خودشان از آن استفاده می‌کنند. یکی این؛ یکی هم توریست و گردشگری بود که در سطح عوام بعضی‌ها یک ذهنیت دارند که می‌گویند کشور ما جولانگاه بیگانگان است؛ خارجی‌ها. در سطح مذهبی و تفکر فقهی هم واقعیتش این است که با کمال تاسف این نگرش فقهی وجود دارد (منفی) که مثلا حالا خیال می‌کنیم اگر یک گردشگری آمد، البته من توضیح می‌دهم که خود سازمان جهانی گردشگری (WTO) هم از مفهوم گردشگری مسئول دفاع می‌کند، یعنی بالاخره گردشگر هم باید مسئول باشد. یعنی به شهری که می‌رود، به جایی که می‌رود، به فرهنگ آنجا، به میراث فرهنگی آنجا احترام بگذارد، ولی حالا بعضی‌ها خیال می‌کنند اگر مثلا یک گردشگر آمد در محیط خصوصی خودش که یک کاری کرد که از نظر مبانی ما نادرست است، دیگر عرش خدا به فرش می‌آید. نیاز به گفتن ندارد که متاسفانه از بابت اینطور نگاه‌های منفی که به گردشگری داریم، چه آسیب‌هایی به کشورمان وارد می‌شود. من با تاکید می‌گویم آسیب؛ این نیست که یعنی ما یک نفعی را نمی‌بریم. واقعا ما آسیب می‌بینیم. ممکن است آمار من مقداری قدیمی باشد، ولی در حال و هوای نگارش همین کتاب که حدود دو سال قبل تمام شده، ایران از نظر جاذبه‌های گردشگری یک چیزی در رده‌های هشتم باشد؛ حالا ممکن است پلکانی کم یا زیاد شده باشد با توجه به سطح‌هایی که در یونسکو می‌شود. این هم یک شاخص‌هایی دارد و مستحضرید که حساب خود این حساب و کتاب دارد. میراث تاریخی است، میراث طبیعی است، تنوع آب و هوایی است، موارد فرهنگی است؛ خیلی المان‌ها و عناصر است که حساب می‌کنند و می‌گویند این کشور از نظر جاذبه‌های توریستی رتبه‌اش این است. رتبه هشت خیلی رتبه بالایی است که یعنی ما بالقوه این هستیم. ولی سهم ما از درآمد گردشگری چقدر است؟ البته من در بررسی‌هایی که انجام دادم، متاسفانه سهم کل منطقه ما و خاورمیانه و جهان اسلام پایین است. به‌رغم این‌که بعضی از همسایگان ما در منطقه مثل ترکیه انصافا وضع خوبی دارند. حالا امیدوارم که شیطنت‌هایی نشود باز از طرف قدرت‌های جهانی که حالا دیدند یک کشور خاورمیانه‌ای یا شرقی یک توسعه‌ای پیدا کرده، با یک عملیاتی و یا یک چیزی اینجا را ناامن کنند که قطب گردشگری عوض شود، ولی دوستانی که تشریف برده‌اند، دیده‌اند که چه خبر است آنجا از رفت و آمد اینها همه کار جهانی شده که یک گردشگر وقتی که یک جایی می‌رود، چند تا کار مستقیم تولید می‌شود، چند تا کار غیرمستیم تولید می‌شود و البته به نظر من اینها یک بُعد کوچک کار اقتصادی است؛ گرچه که مهم است. توریست و گردشگری وقتی در یک کشوری رشد پیدا می‌کند، اینطور نیست که فقط بُعد اقتصادی داشته باشد، بُعد انسانی‌اش به نظر من خیلی مهم است که اگر آیات قرآن مجید را از این چشم‌انداز مطالعه کنیم؛ حالا فرصت کافی نیست که خدمت شما بگویم. یک فهرست ناقصی از این همین کتاب را جلویم گذاشتم که یک مروری کنم.

اولا اگر ما معتقدیم که خداوند متعال بندگانش را که خلق کرده، دوست ندارد که از هم جدا باشند، در تعارف هستند. معنای تعارف یک تفسیرش همین است که همدیگر را بشناسید. خب این تنوع در آفرینش خداوند را که به نظر من تنوع و تکثر، صنع خداوند است. این صنع، این تنوع و این تکثر را توریسم و گردشگری را اجازه می‌دهد که شما ببینید. من سیاه ببینم، سفید ببینم، زرد ببینم، هندو را ببینم، بودیسم را ببینم، مسلمان را ببینم، یهودی را ببینم، زرتشتی را ببینم. این تکثر اراده حق تعالی است، این تعارف و شناخت بشری است و با گردشگری حاصل می شود. بعد مساله گسترش صلح  هم بستگی است. مردمانی که همدیگر را می‌بینند، به‌طور طبیعی با هم بیشتر دوست می‌شوند. بدون شک یک گردشگری که آمده باشد یزد را دیده باشد، مردم ایران را دیده باشد یا مردم هر جای دیگر را دیده باشد، بیشتر به آنها دل‌بسته می‌شود، بیشتر به آنها علاقمند می‌شود. ممکن است خدای ناکرده ناروایی‌هایی را هم ببیند، پس نقش توریسم یکی در گسترش صلح است و آن چیزی که به آن می‌گوییم همبستگی انسانی؛ در دنیایی که البته به‌صورت آرمانی صحبت می‌شود از مفهوم شهروندی جهانی. چه چیزی می‌تواند کمک کند به این مفهوم شهروندی جهانی؛ یکی از آنها همین گردشگری است. چه چیزی به ما کمک می‌کند که یک مقداری از این نظم وستفالیایی که ما را تقسیم کردند به بلژیک، آلمان، ایران، ترک و این‌که من معتقدم؛ من در همین کتاب هم صحبت کردم که این نظم‌ها معتبر است، این تقسیم‌بندی‌ها به یک معنا معتبر است. اما اینها نباید دیوار بین ما شوند. و لذا در ادبیات گردشگری، گردشگری به مثابه یک حق مطرح شده؛ این حق آدم‌ها است. این هنوز البته از نظر نرم‌های حقوق بشری در شمار حق های عینی و قابل تضمین و دفاع صحبت نشده؛ هنوز به آن سطح نیامده، ولی ممکن است که بیاید. ولی جالب است که در میثاق بین‌المللی حقوق بشر و به تبع آن در خیلی از اسناد دیگر، وقتی که صحبت می‌کنند از حق آدم‌ها بر مرخصی، از حق آدم‌ها بر فراغت، می‌گویند تا بتوانند بگردند جهان را، یعنی به یک معنا این می‌شود حق بر گردشگری. و عجیب است که من در نوشته یکی از فقهای محترم و فقیه دیدم که به این مسئله اشاره شده؛ یعنی اگر به مردمان یک جایی بیایند و بگویند ما نمی‌خواهیم مثلا ارگ بم را هیچ کس ببیند. البته روی اینها بحث‌های مفصلی روی آن شده که این میراث بشری است. درست است که آن کسی که می‌آید باید یک چیزهایی را رعایت کند، ولی شما هم نمی‌توانید یک دیوار را طوری بکشید و بگویید این مال مردم ایران است. حالا من باید پیشنهاد بدهم به بعضی از اساتیدی که در زمینه میراث فرهنگی،  کارهای فاخر و درخوری کردند؛ شاید بیایند یک زمانی به این جلسه و گزارش دهند. ببخشید بحث‌های من یک مقدار حقوقی است، فقهی است، خشک است. طبع متاسفانه بحث‌های حقوقی و فقهی اینطور است و می‌دانم که خیلی از شماها دوست دارید در زمینه‌های دیگر این بحث شود و استفاده کنید، ولی حالا متاسفانه یک مقداری کار من متمرکز بر این حوزه است. به هر حال می‌خواهم عرض کنم که روح همبستگی، صلح، این‌ها محصولات گردشگری است، نتایج گردشگری است و به مثابه یک حق است. امروزه  در ادبیات گردشگری یک مسئله‌ای مطرح شده که من فکر می‌کنم مضمونش صریح بسیاری از آیات قرآن است. یک مفهومی در گردشگری است به‌نام «گردشگری سیاه» در ادبیات فارسی‌زبان ترجمه شده است. گاهی هم ترجمه شده به گردشگری تلخ. همین که آدم برود، نه جاهای فرح‌بخش را، جاهای حزن‌انگیز را ببیند. مثلا ببیند خرابه‌های عاد و ثمود را ببیند، برود آثار سونامی را ببیند، آثار زلزله را ببیند. آیات قرآن خیلی نسبت به مسئله است. بروید و ببینید، قوم عاد، قوم ثمود، آثار آن‌ها. بروید و این آثار را ببینید خب این هم یک حوزه است. کاری که بنده در این اثر انجام دادم؛ چون عرض کردم که یک ذهنیت‌های منفی نسبت به گردشگری وجود دارد که خیال می‌کنیم اگر که گردشگر آمد، دین و ایمان همه از بین می‌رود، تلاش کردم که توضیح دهم اینطور نیست. حالا من اسلام را نمی‌گویم، اگر پیروان هر دینی اینقدر ضعیف باشند که به محض این‌که پیروان ادیان دیگر را می‌بینند، کاخ ایمانشان فرو می‌ریزد. خب این دین مشکلی را دارد. مگر یک چیزی است که ما اسمش را بگذاریم دین الهی و این در تعامل با بندگان خدا فرو بریزد؟ پس معلوم می‌شود موهوم است، دین نیست. دین اسلام بوده که از اول حضرت رسول(ص) به اعتقاد ما، حالا نه جنگ، اما نامه نوشته، دعوت کرده، بیایید، گفت‌وگو کرده، حضرت رسول(ص) با نصران‌های نجران گفت‌وگو کرد، مباحثه کرد. گردشگری البته باید توجه داشته باشیم که آثار منفی می‌تواند داشته باشد. مثلا اگر گردشگر به هر یک از کشورها که یک محیط طبیعی دارد، گونه‌های گیاهی نادر، گونه‌های جانوری نادر دارد، بیاید و محدودیتی نداشته باشد، خب آن‌ها آسیب می‌بینند. بفرمایید اگر یک گردشگر به جایی می‌رود، صنایع دستی ریشه‌دار یک جایی مثلا تغییر ماهیت می‌دهد. مثلا همیشه ترمه یزدی در بافت تاریخی و سنتی خودش باید این مدل باشد. گردشگر می‌آید مثلا می‌گوید می‌شود اسم من را هم روی آن بنویسید. آن می‌گوید بنویس دیوید، آن می‌گوید بنویس جرج، آن می‌گوید بنویس فلان. در دنیا مطالعاتی که انجام گرفته، یعنی گاهی اوقات گردشگر می‌آید به صورت انبوه و به صورت حساب‌نشده و ممکن است به یک چیزهایی آسیب بزند. یا مهم‌ترش این است که یک کشور بیاید از توسعه مثلا متوازن، توسعه در ابعاد دیگر غفلت کند و توسعه کند روی این حوزه. این می‌شود پاشنه آشیل. دشمنان ممکن است با ناامن‌کردن این‌جا کل درآمد ش را از بین ببرند، ولی کشور ما از این‌جاها خیلی دوریم، یعنی ما الان واقعا خاک می‌خوریم از بی‌گردشگری. من چند سال قبل از رفته بودم اصفهان خیلی متاسف شدم. در یک هتلی ما را برده بودند دانشگاه، رفته بودیم برای یک مراسمی و بعد من با آن هتل‌دار صحبت کردم، گفت متاسفانه الان هتل‌ها در اصفهان به قدری کم است که کسانی از ایتالیا 12 ماه است در نوبت رزرو یک هتل هستند. چه تضمینی است، چرا باید اینقدر کمبود باشد به هر حال اگر بخواهیم به این وضعیت خاتمه دهیم، علتی که من دنبال این موضوع رفتم و این طرح پژوهشی دانشگاهی بود و بعد این کتاب شد، من دیدم اینطور نیست که ما فقط به زیرساخت‌هایی در زمینه هتل، هتلداری، مثلا مقررات ویزا؛ ورود، خروج. خیلی زیرساخت‌ها باید درست شود، یکی از این‌ها هم زیرساخت‌های حقوقی - فقهی است. امروز به مناسبتی که در دانشگاه در خدمت بعضی از دوستان بودم، عرض کردم، حالا ما می‌گوییم توریسم بیاید، ولی من واقعا به‌عنوان یک معلم حقوق نمی‌دانم که در بعضی از حوزه‌ها یک توریست بیاید و یک مشکلی برایش پیش بیاید، چه می‌شود؟ به صورت خیلی ساده عرض کردم اگر یک بودیسم یا یک هندو بیاید و یک ماشین به او بزند؛ دیه‌اش چه می‌شود؟ فقه سنتی ما می‌گوید دیه اولا مال مسلمان است، بعد یک کوچولو هم می‌رسد به یهودی و نصرانی و با زور به زرتشتی، بقیه هم فرمودند دیه یک امر تعبدی است و شارع مقدس اسلام در مورد آنها دیه‌ای معین نکرده و ما هم نمی‌توانیم معین کنیم. اگر اینطور بخواهیم بگوییم که باید بگوییم نیایید تو را به خدا، نیایید که مشکل برای ما درست نشود. اینطور نیست که البته فقه به نظر من ناتوان باشد در پاسخگویی به سوالات. من در همین کتاب عرض کردم که دیه یک جبران خسارت است. شما یک گاو، یک گوسفند، یک گربه‌ای که متعلق به کسی باشد، سگی که متعلق به کسی باشد، در همان فقه من گفتم چطور است که در فقه انواع سگ‌ها دیه دارند. سگ باغبان، سگ نگهبان، سگ گله، بعد یک انسان شارع برایش دیه تعیین نکرده؟ این مطالبی که خدمت شما گفتم، تقریبا فصل اول کتاب است، یعنی در این فصل در واقع خواسته بودم هم به بعضی از مشکلات اشاره کنم و هم این‌که بگویم به صورت کلی اسلام با گذار و گشت در آفاق و انفس بسیار همانطور که همه شما هم می‌دانید، در قرآن مجید تاکید است، تعارف است، شناخت است، صلح است، همبستگی است، پی بردن به تنوع و تکثر است که ما بندگان دیگر خدا را هم بشناسیم. حالا یادم آمد که گاهی گردشگری و رفتن میان اقوام و ملل چه تاثیراتی  روی آدم می‌گذارد. من از فرصت مطالعاتی که رفته بودم در دانشگاهی در واشنگتن برای فرصت مطالعاتی، یک آقایی میزبان ما بود که آقای پروفسور جورج اف مکلین (خدا رحمتش کند) اگر نگاه کنید در اینترنت و سرچ کنید، مرد عجیبی است و ایشان ایران بارها تشریف آورده بودند. اصلا حجم کارهای علمی‌اش باورنکردنی بود. یک روزی به من گفت ما در دانشگاه‌های آمریکا هنوز درباره متدولوژی تحقیق ابوریحان بیرونی کار می‌کنیم. این جمله را ایشان به من گفت. چون بعضی از وقت‌ها فرهنگ آن ور آبی‌ها یک کمی گاهی اوقات در بعضی از زمینه ها از باب احترام مبالغه در آن است. یعنی وقتی شما یک کار کوچکی می‌کنید، خیلی تعریف می‌کنند. من گفتم در دنیا این همه روی متدولوژی کار شده؛ یعنی ابوریحان چه دارد واقعا که اینها دارند کار می‌کنند. لذا به ایشان جرات کردم که سوال کنم که واقعا چه جذابیتی دارد، چه آورده‌ای دارد ابوریحان برای شما؟ گفت ایشان قرن چهارم یا پنجم ما؛ این آدم وقتی که می‌خواسته درباره هندوییزم مطالعه کند، اکتفا نکرده که به صورت انتزاعی بنشیند و بگوید هندوییزم این است، آن است. 30 سال ایشان رفته در میان هندوها زندگی کرده، در معابدشان رفته، در مراسمشان رفته، با آنها همدل بوده، همراه بوده؛ در نهایت به این نتیجه رسیده که هندوها موحد هستند. ما اشتباه می‌کنیم که می‌گوییم هندو بت‌پرست است. موحد هستند. من برای خودم تنظیر کردم وگفتم ما هم الان که در راه می‌آمدیم، در خدمت دوست عزیزمان، دیدم دعای مرحوم آیت‌الله صدوقی از رادیو بعد از اذان پخش شد که ایشان با همان لهجه شیرین یزدی می‌گوید « یا محمد و یا علی اکفیانا فانکما کافیان و انصرانا فانکما ناصران»؛ این را اگر شما به دست یک بچه‌ای که در عربستان سعودی تربیت شده بدهید، شک نمی‌کند که آیت‌الله صدوقی مشرک است، چون ایشان در کنار خداوند دارد محمد(ص) و علی(ع) را می‌خواند، ولی ما در سنت خودمان با بند بند وجودمان می‌دانیم که آقای صدوقی یا هر شیعه‌ای که می‌گوید یا علی، منظورش این است که یا خدا. یعنی هیچ وقت برای علی و محمد یک بساطی جدای از بساط خدا درست نکرده که شرک شود. می‌خواهم عرض کنم که آدم در بسترهای فکری، اجتماعی، فرهنگی مختلف و از دور که نگاه می‌کند به یک واقعه، یک جور آن را می‌بیند، وقتی که داخلش برود و هضم شود، یک جور دیگر می‌بیند. من صحبت کردم در فصل دوم این کتاب که دو تا دیدگاه است درباره نوع تعامل مسلمان‌ها با غیرمسلمان‌ها. من تعمد داشتم که در این کتاب نگویم مسلمان‌ها و کفار. شاید یک جایی از دستم در رفته باشد. من کلمه کافر؛ درست است که در ادبیات قرآنی ما آمده، ولی الان آن باری که ما از آن در ذهن داریم، شما به یک مسیحی بگویی کافر، به نظر من بی احترامی است. و لذا باید بگوییم مسلمان و غیرمسلمان، چون آنها هم مومن هستند. و حالا من نمی‌خواهم وارد بحث کفر و ایمان شوم. بالاخره شما مستحضر هستید؛ قرآن می‌فرماید: « «إن الذین آمنوا والذین هادوا والنصارى والصابئین من کان منکم آمن بالله والیوم الآخر وعمل صالحا فلهم أجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون»؛ دو تا دیدگاه در جهان اسلام وجود دارد. یکی دیدگاهی که هویت خودش را در مبارزه با غیرمسلمان‌ها می‌بیند. یعنی وقتی که می‌خواهدبگوید مسلمان، یک هویت منفی درست می‌کند؛ آن به قول معروف فصل ممیز یا عنصر مقوم این هویت ستیز است، جنگ است، دشمنی است. به نظر من این هویت بی‌بنیادی است، یعنی هویتی که بر ستیز است، بر دشمنی است. در آیات قرآن هم من فکر می‌کنم در مجموع این فهمیده نمی‌شود. خدا رحمتش کند؛ کار فاخر و درخشان که چقدر در ادبیات انگلیسی زبان هم ترجمه شده و مورد استقبال قرار گرفته، کار مرحوم آیت‌الله صالحی نجف‌آبادی با ‌عنوان جهاد در اسلام و این‌که استفاده کرده از آیات قرآن که اصل اولی در رابطه مسلمان و غیرمسلمان بر صلح است، بر سلم و بر دوستی است. من صحبت کردم در این کتاب از رابطه ی هم گسترده، هم فعال و اثرگذار مسلمان‌ها با غیرمسلمان‌ها. ما حتی اگر دید دعوتی داریم، دید تشویقی و ترغیبی داریم، این به رفت و آمد است. من در تجربه شخصی خودم که چندین سفر توفیق داشتم که به‌عنوان گروه زبان‌دانان؛ به‌عنوان یک گروهی بودیم که در بعثه مقام معظم رهبری به‌عنوان زبان‌دان، حدود 40-30 طلبه و استاد دانشگاه می‌رفتیم و من چندین سال توفیق داشتم و می‌رفتم. کار ما این بود که در مراسم حج می‌رفتیم نخبگان دانشگاهی و روحانی را پیدا می‌کردیم و با آنها صحبت می‌کردیم و باب گفتگو را باز می‌کردیم. تجربه‌ای که من از آن سفرها داشتم؛ شاید ماموریت ما این بود که در یک روز می‌توانستیم با چهار، پنج نفر صحبت کنیم. مثلا در یک حج 28-27 روزه با خیلی افراد صحبت می‌کردیم، گزارش تهیه می‌کردیم و می‌نوشتیم. تجربه من این بود که هر کسی که من می‌دیدم ایرانی و شیعه را شناخته، دیده و با او بوده، دید مثبت‌تری دارد؛ از آن‌که ندیده، از آن‌که تحت تاثیر مدیا بوده؛ چون متاسفانه ما خیلی ناتوان بودیم در این‌که چهره خودمان را به دنیا بشناسیم. یعنی موفق شدند این گروه‌های تندرو و وابسته به مراکز قدرت و فساد که چهره ملت ما را؛ خیلی بد است که یک رئیس جمهور بیاید و بگوید یک ملت تروریست. یعنی ما باید از خودمان سوال کنیم که چه کوتاهی‌هایی کردیم که رئیس جمهور یک کشور جرات می‌کند در حضور مردمش بیاید این کلمه را به کار ببرد؟ ما خیلی کوتاهی کردیم. گناهانی که امیدوارم مصداق گناهان بخشودنی باشد، مصداق گناهان قابل جبران باشد. همه‌اش به انقباض، به رفتن درون خودمان حالا اشکالی ندارد، یک چیزهایی هم بگویم، هرچند که یک مقدار قاعده شخصی من است. مثلا من نمی‌پسندم که مثلا یک انتخاباتی برگزار می‌کنیم، می‌بینیم از صدا و سیما گفته می‌شود که مردم ایران آمدند انتخاباتی کردند و مشت زدند به دهان مثلا فلان. مشت‌زدن نیست، ما داریم کار خودمان را می‌کنیم. نباید اینقدر فضا را جنگی ترسیم کنیم. در همه دنیا انتخابات می‌کنند، همه مردم سر صندوق رأی می‌روند. دارند سرنوشت خودشان را تعیین می‌کنند، مشت به دهان کسی نمی‌زنند. چرا همه چیز را جنگی تصور کنیم؟ ادبیات حماسی مثلا به کار می‌بریم در مورد کارهای عادی؟ جای حماسه یک جای دیگر است. شهید همت‌ها، رزمنده‌ها، شهید باکری‌ها، بسیجی‌ها، اینها حماسه خلق می کنند. من فکر نمی‌کنم که رابطه کمینه، رابطه انقباضی، مخصوصا اگر تصور باشد که داریم به جامعه اسلامی هویت می‌دهیم. این چگونه هویتی است که بنیانش بر ستیز است؟ ما می‌توانیم هویت خودمان را مبتنی بر تعامل کنیم، بر انسان دوستی کنیم، بر گسترش ارتباطات کنیم. بعد آمده ام درفصل سوم صحبت کردم که چطور حالا اگر بخواهیم متونی که رابطه مسلمان و غیرمسلمان را توضیح می‌دهند بفهمیم، چه استراتژی‌ها و چه راهبردهایی نیاز است که ما آن راهبردها را به کار ببندیم که بعد بتوانیم متون را بخوانیم؟ به دو راهبرد به‌طور مشخص می‌شود اشاره کرد. یکی راهبرد توجه به زمان و مکان است. دوستان عزیز، برادران و خواهران؛ یک چیزهایی که در متون دینی ما راجع به تعامل با غیرمسلمان آمده؛ یا ممکن است صددرصد قضیه شخصیه باشد، یا ممکن است برای یک بستر باشد، برای یک بافت باشد. اجازه دهید یک مثال روشنی بزنم در این‌باره. یهودی‌ها می‌آمدند به پیامبر(ص) و مسلمان‌ها می‌گفتند السام علیک. سام یعنی مرگ. اینها سوءاستفاده کرده بودند. یعنی چون سام شبیه سلام بود، می‌گفتند السام علیک. آمدند مسلمان‌ها پیش رسول خدا(ص) گلایه کردند که اینها به ما اینطور می‌گویند. حضرت فرمودند شما هم بگویید علیک. ببینید که این آموزه نبوی چقدر انسانی است، چقدر اخلاقی است، چقدر با منطق است. ولی الان متاسفانه در رساله‌های عملی، در خیلی از کتاب‌های فقهی؛ نه کتاب‌های فقهی مثلا علامه و قرن هفتم و ششم و پنجم. نوشته که اگر یک یهودی به شما سلام کرد، شما هم به او می‌گویی علیکَ. یک کسی می‌آید مثلا با تمام اشتیاق، یک توریست، یک گردشگر که اصلا نیازی به گفتن ندارد؛ او یک احترام ویژه دارد، میگوید سلام علیکم  خیلی از گردشگران تاکید دارند که این کلمه را یاد بگیرند. ما بیاییم و بگوییم علیکَ. این برایش سوال می‌شود که من دارم با تمام وجودم می‌گویم سلام، بعد بگوییم پیغمبر ما اینطور فرمود. کجا پیغمبر ما اینطور فرموده؟ ما سوءتفاهم داریم. مال اینجا نبوده، مال جایی که آنها می‌گفتند السام علیک. پیغمبر(ص) نشسته بودند با اصحاب (برابر نقل) جنازه یک یهودی داشت تشییع می‌شد. پیغمبر(ص) به احترام این جنازه بلند شدند. اصحاب گفتند یا رسول الله جنازه یهودی است. مثلا به اعتراض گفتند؛ چرا بلند می‌شوید، این جنازه یهودی است. فرمود انسان هم نیست؟ ما اگر از پیغمبر(ص) همین درس را یاد گرفته بودیم، نه چیز دیگر؛ که پیغمبر ما به انسانیت آدم‌ها توجه می‌کنند. جدای از دینشان، جدای از رنگشان، جدای از نژادشان. ببینید؛ خیلی خوب است که مدام ما بگوییم اسلام به سفید، به سیاه، به نژاد اهمیت نمی‌دهد، چنانچه واقعا اهمیت نمی‌دهد، ولی همچنین خوب است که ما بگوییم اسلام جدای از مذهب آدم‌ها، به حیث انسانی‌شان و به کرامت انسانی‌شان توجه می‌کند. سخن به درازا می‌کشد که من شواهدی بخواهم بیاورم که متاسفانه چقدر گزاره‌های شخصی، موردی، برای یک بستر و کانتکست خاص، اینها آمدند تعمیم پیدا کردند. این یک نمونه بود، تازه یک نمونه کوتاه بود. الان که مجلس فضل و علم است که حضور دارند، اشکال ندارد که این مورد را هم بگویم. امروز هم در دانشگاه یزد به یک مناسبت اشاره کردم. در میثاق مدینه که پیغمبر(ص) به مدینه تشریف آوردند و این میثاق را نوشتند، سند عجیبی است. این ترجمه شده به زبان‌های مختلف و خود غربی‌ها تحقیقات فاخری روی آن کردند به‌عنوان میثاق مدینه. حتی من دیدم به زبان غیرانگلیسی درباره این تحقیق شده و بحث شده، ولی خود ما مسلمان‌ها نمی‌شناسیم. در این میثاق پیغمبر فرمودند الیهود دینهم دینهم، النصارا دینهم دینهم. هر کس دین خودش را دارد. من نیامدم که همه دین‌ها را خراب کنم. اصلا در میثاق مدینه هیچ صحبتی از جزیه نیست. عجیب است. من خودم دچار شوک شدم. این جمله را در میثاق مدینه دارد. پیغمبر(ص) فرمود: همه ما یک امت هستیم. الان شما ببینیم از مفهوم امت ما چقدر ستیزه‌گری و ستیزه‌جویی درمی‌آوریم. امیدوارم که بحث‌های من به این تفسیر نشود که من از وادادگی، از ضعف، از رکود؛ نه، من می‌گویم قدرت به رفت است، به آمد است، به تعامل است، به شناخت است،‌ به اثرگذاری است. بحث بر سر این بود. بعد این یهودی‌ها که عجیب است پیغمبر(ص) به اینها اعتماد کرد که در پیمان نظامی مسلمان‌ها در کنار اینها بجنگند و از کیان مدینه دفاع کنند در برابر مشترکین. یک اصلی است ما می‌گوییم اصالت الصحه؛‌ در ادبیات فقهی و حقوقی، یا اصل اعتماد. یک بحثی است که اصالت الصحه فقط راجع به فعل مسلمان است؟ حول حق و تحقیق این است که نه اصل صحت اصلا خودش هم یک اصل عقلایی است. همه عقلای جهان و آدم‌های متعارف در فرهنگ خودشان اعتماد می‌کنند و اصل را بر صحت می‌گذارند. اصلا هیچ صحبتی از جزیه نیست در پیمان مدینه. بعد که مسلمان‌ها و یهودی‌ها متاسفانه پیمان‌شکنی کردند، زیر پیمانشان زدند، رفتند با مشترکین زیر پرده ریختند، اخبار می‌بردند و می‌آوردند و شروع کردند به جنگ. خداوند متعالی فرمود «قاتلوا الذین لا یؤمنون بالله و لا بالیوم الآخر و لا یحرمون ما حرم الله و رسوله و لا یدینون دین الحق من الذین أوتوا الکتاب حتى یعطوا الجزیة عن ید و هم صاغرون»؛ اینها را سر جای خودشان بنشانید، همانطور که دارند سرکشی می‌کنند. اما یک شهروندی که زرتشتی است یا یهودی،‌ فقط مدل تعامل ما با او باید مدل جزیه باشد؟ من ادعا کردم در آن مقاله ای که با عنوان بن‌مایه‌های حقوق شهروندی در میثاق مدینه است و در نوشته‌های دیگر که اصلا خود نهاد جزیه یک نهاد موقتی بوده؛ چرا پیغمبر(ص) در مدینه که آمد صحبت از جزیه و ذلت و صغارت یهودی‌ها نکرد؟ فرمود ما همه با هم هستیم، حالا اگر یک مسلمان یا غیرمسلمان با ما است؛ موقع جنگ ما می‌گوییم بیا برو سربازی یا خودش می‌رود؛ شهید می‌دهد. بعد ما باید این را ذلیلش کنیم، باید این را کوچکش کنیم؟ پس یک راهبرد توجه به زمان و مکان است و یکی هم راهبرد توجه به تفکیک شرایط صلح از شرایط جنگ است. یکسری آموزه‌های نبوی، دینی، حتی قرآنی به نظر من در فضا و پارادایم جنگ شکل گرفته است. این خیلی طبیعی است. مسلمانان داشته اند می‌رفتند جبهه، حالا به آنها حمله شده بود. بعضی از محققان، خود مرحوم آیت‌الله صالحی نجف آبادی گفتند که من ندیدم که یک بار پیغمبر آمده باشد و رفته باشد با کسی بجنگد که شما بیایید مسلمان شوید. مگر دین شمشیری است؟ متاسفانه دین بعد از پیغمبر شمشیری شد که امیرالمومنین(ع) مولای ما و شما در خطبه نهج‌البلاغه هم گلایه کرد و فرمود:‌«فصیرها فی حوزه خشنا»؛ یعنی اصلا ایشان کل زمام خلافت اسلامی را به قلمروی خشونت کشاند. حالا ممکن است بعضی از شما بگویید پس چرا پس حضرت مشورت می‌داد؟ خب بالاخره وقتی کسی به شما اعتماد کند که چکار کنیم و چکار نکنیم، در آن کار باید راه خوب به آنها نشان دهیم، ولی کجا ائمه ما شمشیر می‌گرفتند در دست که مثلا آمدند کشورگشایی کنند؟‌ یه آیه آمده که  این مشترکین را هر کجا که دید؛ کدام؟ شما که تحت لوای رهبری پیغمبر هستید و در جنگ هستید؛ الان ما چرا داعش داریم؟ چرا تکفیری؟ اینها می‌آیند این آیات را جدای از کانتکستش، جدای شأن نزولش که اصلا مخاطب کیست؛ خدا دارد به ما می‌گوید اینها را بکن؟ خیلی مهم است که ما یک نص دینی، یک متن دینی را ببینیم در چه ظرفی بوده. یک کار یا یک تعلیمی که می‌شود در شرایط جنگی داد، ضرورتا آن را نمی‌شود در زمان صلح داد. دو تا راهبرد مهم است؛ یکی راهبرد توجه به زمان و مکان است، دوم راهبرد تفکیک شرایط جنگی از شرایط صلح است. امروز ما در شرایط صلح هستیم ان‌شاءالله. ما عضو جامعه جهانی هستیم، ما جزو قراردادهایی که در آن حق بر صلح، حق بر توسعه، همبستگی جهانی صحبت می‌شود. بعد آمده ام در فصل چهارم با عنوان اصول بنیادین حاکم بر روابط مسلمان بر غیرمسلمان؛‌ چند اصل را تحقیق کردم که همه چیز باید به اینها برگردد. یکی از آنها همان اصل کرامت انسانی است. من در مقاله ای که عنوانش است دین و کرامت انسانی، توضیح دادم که کرامت انسانی در ادبیات امروز یک معنای هنجارین و اخلاقی - حقوقی دارد، نه یک اصل انسان‌شناسی صرف. یعنی شما اگر بگویید انسان خیلی موجود خوبی است، خیلی. این کرامت انسانی نیست، ممکن است این مبنای کرامت انسانی باشد. کرامت انسانی به شما الزام می‌آورد؛ هم الزام اخلاقی و هم الزام آرمانی، یعنی به شما می‌گوید تو انسان مکرمی و هر انسانی نیز دارای کرامت است و تو آنچنان که باید از کرامت خودت پاسداری کنی، از کرامت دیگران نیز باید پاسداری کنی. این شد اصل کرامت انسانی که دیگر ما یک یهودی  نگاه می‌کنیم،‌ یک برادر و خواهر زرتشتی می‌بینیم، به حیث انسانی آنها توجه کنیم؛ هر کسی را، حتی مجرم را، حتی بزهکار. دوستان عزیزی که با سازمان زندان‌ها، با مجرمین، با بزهکارها، با اینها ارتباط دارند. یک کسی مرتکب جرم شده بود، مجازات شده بود؛‌ همیشه ما آدم‌های از کاسه آش داغ‌تر هم داریم. آمده بودند بعد از مجازات به این ها مدام سرزنش هم می‌کردند. پیغمبر(ص) فرمود: «تبرئوا من عمله و لا تبرئوا منهم»؛ از خودش به‌عنوان یک انسان برائت و بیزایی نجویید، از عملش ابراز برائت کرد؛ یعنی خودش هنوز انسان است. اینها را بد نیست ما بدانیم، ولی لازم نیست ما کرامت انسانی را حتما از کانت یاد بگیریم، در سنت خودمان هم داریم. وقتی که پیغمبر(ص) می‌فرماید شما به یک بزهکار هم می‌رسید، حیث انسانی اش را از یاد نبر و توجه کن. و دوم اصل برادری انسانی است که ما همه در خلقت انسان هستیم. مکرر شنیدید حضرت مولا(ع) وقتی که مالک را فرستاد به مصر، جزو جمله‌های درخشان آن عهدنامه این است که فرمود همه کسانی که شما می‌روید به سمتشان «اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق»؛ اصل عدالت و انصاف. چقدر در آیات قرآن راجع به عدالت است؟ اتفاقا آیات عدالت در برخورد با غیرمسلمان‌ها است. «بسم الله الرحمن الرحیم . لا یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ»؛ این اصلا صریح راجع به کفار است. اگر با شما نمی‌جنگم، شما را از خانه‌هایتان بیرون نکردم. این نه این‌که مثلا خدا نهی‌تان نمی‌کند. شاید بعضی مسلمان‌ها خیال کرده‌اند اینجا عدالت مهم نیست. همیشه متاسفانه برای مسلمان‌ها این توهم بوده که انگار خودشان عزیز هستند. یک کسی در حضور امام صادق(ع) به یک برده‌ای که از جای دیگری آمده بود، از دین و ملت و فرقه‌ای دیگر بود، به مادرش بد گفت، مثلا یک توهینی به مادرش کرد. امام صادق(ع) بهش نهیب زد که چرا این کار را کردی؟ گفت یابن رسول الله اینها که نکاح ندارند؛ مثلا انگار که در ذهنش بود که چون آنها صیغه عربی نمی‌خوانند در ازدواج یا طلاقشان، پس یعنی اصلا حرامزاده هستند؟ حضرت فرمود «ان لکل قوم نکاحا»؛ همه ازدواج خودشان را دارند. یعنی یک نفر بچه یک کسی است که عقد اسلامی خوانده باشد؟ مثلا بچه یک هندو بچه‌اش نیست، چون عقدشون اسلامی نیست؟

 اصل چهارم، اصل رحمت است. متاسفانه این اصل خیلی در میان ما مسلمان‌ها فراموش شده است. این کتاب فقهی است و من اصل رحمت را بعنوان اخلاق و اصل فقهی آورده ام .فقهای ما، مرحوم شیخ صدوق؛ آن موقع که دیگر حقوق بشر نبوده، آن که دیگر تحت تاثیر حقوق بشر نبوده حدود سیصد و خورده‌ای فوت شده است. اگر دو تا روایت با هم تعارض می‌کرد، روایت آسان‌تر را می‌گرفت و می‌گفت این با اصل رحمت سازگارتر است. یک کسی در همان ایامی که من فرصت مطالعاتی بودم در آمریکا یک چیزی گفت و خیلی دلم می‌سوزد که این را فراموش کردم که این یک کشیش مسیحی بود یا یهودی بود؛ به هر حال یکی از این دو تا بود. من رفته بودم دیدن کلیسا، معبدشان، به من گفت من قرآن نخواندم، ولی شنیدم در قرآن مسلمان‌ها 114 تا «بسم الله الرحمن الرحیم» است. اگر در مجموع عهد عتیق و جدید یک «بسم الله الرحمن الرحیم»ما داشتیم، با آن تمام جهان را فتح می‌کردیم. بعد تفسیر خودش جالب بود. هرمنوتیکی که خودش در این باره به کار می‌بست، جالب بود. گفت چون من اینطور می‌فهمم که وقتی یک کلام با یک چیزی شروع می‌شود، روح و جانش آن است. الان کو رحمت در میان ما؟ خیلی این اصل رحمت کاربرد فقهی دارد.

 و بعد اصل بر و احسان انسان‌هاست. بعضی از این عصرها جنبه منفی دارد و بعضی جنبه مثبت دارد. بعضی از آنها می‌گوید شما یکسری رفتار را با دیگران نکن، بعضی‌هایش به صورت مثبت می‌گوید یک کارهایی را بکن، انجام بده. مثلا ما روایت داریم که اگر کسی یک جگر تشنه را سیراب کند، اگر یک کسی یک درختی بکارد که یک انسانی زیرش بنشیند. باز ما در اینجا متاسفانه دچار یک سوءتفاهمی هستیم. پیغمبر(ص) در مدینه در سخنرانی‌هایشان با جامعه مسلمان‌ها صحبت می‌کرد. طبیعی است که خیلی اوقات قید مسلمان به کار می‌بردند. مثلا می‌فرمودند خون مسلمان محترم است، حرز مسلمان محترم است. هیچ کدام از اینها هرگز مفهوم ندارد که خون غیرمسلمان، مال غیرمسلمان. شما ببینید قرآن مجید چقدر من نمی‌گویم همه یهودیان، بعضی از یهودیان را سرزنش می‌کند، چون اینها می‌گفتند «ذلک بأنهم قالوا لیس علینا فی الأمیین سبیل»؛ آدم حسابی ما هستیم که اهل کتاب هستیم. اینهایی که امیین هستند، مالشان ارزشی ندارد. و این تفکریهودی است نه یک تفکر اسلامی اصل بر و احسان به نوع انسانی است. من امیدوارم در یزد بیشتر داشته باشیم که بگویند این درخت، این باغ، این مزرعه وقف بر گردشگران است. بزرگان ما معتقدند که از کارهای خوب؛‌ از بزرگان وقتی که یاد می‌کنیم و اسم بیاوریم،‌ رحمت خدا بر آنها نازل می‌شود. یک کسی در استان خراسان جنوبی یک زمینی را وقف کرده که موضوع وقفش این بوده است. یک مزرعه ای را که در کنار روستا داشته وقف کرده و گفته هر کسی که گربه بیاید گوشتش را ببرد، به شرطی که گربه را نزند، اذیت نکند، نخواهد از گربه کینه بگیرد، بیاید از متولی موقوفه من پول گوشتش را بگیرد. چقدر انسانی. خیلی مسجد خوب است. شما که دارالعباده هستید و همه یزد مسجد است، ولی اشکالی ندارد یک کسی هم بیاید و بگوید این وقف گردشگرانی که می‌آیند یزد بیمار میشوند. آن هم انسانی است، آن هم اسلامی است. اصل ممنوعیت سلطه‌پذیری و سلطه‌جویی است. این یکی از اصول ما است. در فقه صورت سنتی قاعده‌ای مطرح شده به‌عنوان قاعده نفی سبیل، یعنی غیرمسلمان سبیل و سلطه‌ای بر مسلمان نباید داشته باشد. من در این کتاب گفتم ملاحظه و حاشیه‌ای بر سر این قاعده زده شود و این قاعده باید توسعه پیدا کند. این قاعده باید بشود قاعده‌ ی منع سلطه مسلمان بر غیرمسلمان یا برعکس آن، هردوی اینها. یعنی خداوند متعالی که یک عده‌ای را کرده غیرمسلمان، یعنی آنها باید ذلیل ما باشند؟ من مصاحبه خیلی مفصلی کردم و واقعا این دردمندانه بودم. مثلا من یک معلم ساده هستم، دنبال چه هستم؟ ولی خیلی کار بدی بود، به نظر من خیلی کار نادرستی بود که یک آدم غیرمسلمان در یک شهری مردم به او رأی دادند که تو بیا بگو اینجا بشود خیابان، اینجا نشود. ما بگوییم اگر این بیاید در شورا، غیرمسمان بر ما مسلط می شود. واقعا این می‌شود؟ حرفی که ما می‌زنیم باید وجدان عمومی  باورش کند؛ چطور می‌شود اینطور شود؟ در کشور ما همه قوانین اسلامی است، این همه نهاد اسلامی است. زرتشتی‌ها از نجیب‌ترین اقلیت‌ها هستند؛ همه‌شان نجیب هستند، ولی اینها از نجیب‌ترین اقلیت‌های دینی هستند. چرا ما باید این چهره را از اسلام نمایش دهیم؟ من با کمال تاسف در یک مصاحبه گفتم ما اگر بخواهیم به این لحن و آهنگ حرکت کنیم، این به یک نوعی شکست نظریه مردم‌سالاری دینی است. این چه مردم‌سالاری‌ای است که یک غیرمسلمان را نتواند در یک چنین نهادی تحمل کند. واقعا این مردمانی که در جایی متولد می‌شوند، فضلای مجلس، حقوقدانان، روی این کار شود. اینها چه حقی به آن سرزمین دارند؟ هیچ حقی ندارند؟ نباید آن سرزمین را آباد کنند؟ پس حق در تعیین سرنوشت برای مسلمان است؟ متاسفانه فضاهای مربوط به جنگ‌های صلیبی بر ذهن بعضی از فقها فشار آورد و احکام فقهی مسلمان و غیرمسلمان را خیلی سختگیرانه و خیلی جنگی ترسیم کردند و این بر فقه ما سایه افکند. حالا ادعایی است که من می‌کنم، شما اگر قبول نمی‌کنید، تامل بفرمایید یا آن دوستانی که حوزه کارشان این چیزها است، روی آن تأمل کنند. ما نباید دچار ذهنیت‌های تاریخی شویم، باید بتوانیم از پارادایم‌ها عبور کنیم، پارادایم‌های جدید را درک کنیم، در فضایش به موقع قرار بگیریم، نه حرفی که امروز می‌زنیم مال پارادایمی باشد که کلا دورانش گذشته است. و عجیب این است که در یک سوره‌ای در یک جا خداوند متعال می‌فرماید: «ولن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا»؛‌‌ خدا برای کافرین، علیه مومنین سبیل‌قرار داده. و دوباره برای همان سوره، چند آیه بعد یا قبل، می‌فرماید: اگر با شما نجنگیدند، طرح دوستی با شما انداختند، حواستان باشد، شما نمی‌توانید آنها را به سلطه بکشید. چطور شده که ما از آن یک قاعده درآوردیم و گفتیم قاعده نفی سبیل این آیه را رها کردیم. این آیه می‌فرماید تو هم به او اگر از دل صلح وارد می‌شود، سبیل نداری اگر اینطور باشد، در کتاب نوشتم. یک آقایی که سال‌ها خارج از کشور زندگی کرده، مرد خیلی محترمی است، این کتاب را داده بودم بخواند، ‌گفتم این بالاخره در یک فضای دیگر در دنیا سال‌ها در یونسکو بوده و در جاهای مختلف بوده، شاید یک دیدی به من بدهد. او گفت از این جنبه‌های منفی توریست یک احتمالات کوچکی آورده ای.

گفتم متاسفانه ایشان ایران نبوده و متاسفانه این احتمالات است که ما فردا یک توریست بیاوریم، یک ایرانی، یک مسلمان می‌خواهد یک سینی چای ببرد جلوی گردشگر. یکی بزند پشت دست خودش و بگوید وای! مسلمان‌ها هم شده اند برده غیرمسلمان‌ها. ظرفشان را می‌شویند، چای برایشان دم می‌کنند. حالا ما که می‌رویم خارج از کشور، همین‌ها به ما خدمت نمی‌کنند؟ در فقه مستحضر هستید بحث شده؛ بحث اجاره مسلمان برای غیرمسلمان بعضی از فقها در آن گیر افتاده‌اند و گفته‌اند این مستلزم نفی سبیل است. خب اگر اینطور است، این با همان جور درمی‌آید که یک دیوار بکشیم بین خودمان و غیرمسلمان‌ها به بلندی آسمان خدا که نه آن‌ها ما را ببینند و نه ما آن‌ها را؛ تا مبادا آن‌ها بر ما سلطه پیدا کنند. بعد اصل وفای به عهد و پیمان. واقعا به عهدی که می‌بندیم. «یا ایها الذین آمنوا اوفوا بالعقود»؛ جالب است که مرحوم نراقی فرموده «یعنی عقود الجاهلیه»؛ یعنی خدا دارد می‌گوید آقا نگویید الان محمد آمد انقلاب شد، دیگر کارخانه چیست، تولید چیست، قرارداد چیست؟ نه؛ اگر شما یک عهدی در همان جاهلیت هم داشتی، برو به آن وفا کن. باید پیمان‌هایی که با آن‌ها داریم، قراردادهایی که با آن‌ها داریم، وفادار باشیم. اصل ممنوعیت فریب و خدعه و نیرنگ است. متاسفانه یک دیدگاهی وجود دارد که مثلا فریب‌دادن آن‌ها، نمی‌گویم که فقهی است این ولی این ذهنیت وجود دارد، چون غیرمسلمان است. خب این فاجعه است که ما به سر یک کسی کلاه بگذاریم و بگوییم این که مسلمان نیست. امیدوارم روی این مطالب کار فرهنگی شود که اگر توریست‌ها آمدند، یک وقتی حالا بد نیست این را بگویم خدمت شما. من با دوستان اوایل انقلاب، یعنی دهه‌های 70 بود که خیلی بحرینی‌ها می‌آمدند ایران و ما هم دوستانی داشتیم از بحرین که منزل ما می‌آمدند و می‌رفتند. یک وقتی یک دوستی از آن‌جا زنگ زد که یک کسی برای اولین بار می‌آید ایران؛ کمی او را ببین و از او پذیرایی کن. خیلی با آن‌ها دوست بودیم، البته متاسفانه سال‌هاست خبری از آن‌ها نداریم. بعد ما رفتیم هتلی نزدیک حرم و دیدم ایشان ناراحت است و مدام می‌گوید: ایران خوب نیست، ایران... گفتم چه شده؟ گفت از این‌جا تا این‌جا تاکسی من را آورده با قیمت آن‌جا. کرایه‌اش یک تومان بوده، پانزده ریال از او گرفته بود. با این‌که معمولا این‌ها برایشان پولی نبود، واقعا به توریست برمی‌خورد که چون یک سری چیزها را ریز نمی‌داند. و خدا شاهد است که چند وقت پیش یک تاکسی من را از فرودگاه امام خمینی آورد، از یک رفتار با یک گردشگر، یعنی یک مدلی که این مدل رایج است که مثلا اینطور سر گردشگر می‌آورند. کارت هم می‌دهند که ببرندشان هتل، می‌برند هتل دیگری. هتل با راننده تبانی دارد، در صورتی که جای دیگری رزرو شده است. خیلی بد است. این‌که عرض کردم زیرساخت اخلاقی، زیرساخت اقتصادی، زیرساخت حقوقی هم می‌خواهیم.

کاری که من در فصل پنجم کتاب کردم، این بوده؛ خیلی کوتاه عرض می‌کنم. به صورت سنتی ما گفتیم غیرمسلمان، یا حربی است، یا معاند است،‌ یا مستعمن است یا ضمنی. من گفتم ما نمی‌توانیم عنوان گردشگران را از نظر فقهی ببریم در عنوان‌ها؛ آن‌ها دست‌انداز است. ما باید بگوییم گردشگر یک عنوان نوپیدا،  و مستقل است؛ یعنی عقلای جهانی این را قبول دارند. توریست وظایف دارد، حقوق دارد، مسئولیت دارد و نوعا این‌ها مسئولیت انسانی است. من نسبت به بعضی از دوستانی که ممکن است در ذهنشان نگرانی وجود داشته باشد، این را تاکید کنم که امروز بر مفهوم (responsible tourism) خیلی تاکید می‌شود. واقعا گردشگر وظیفه اخلاقی‌اش این است که معیارهای فرهنگی، اخلاقی و اصولی انسانی را در کشور میزبان رعایت کند. این عنوان یک عنوان نوپیدا است. ما اگر بیاییم معطل شویم که توریست ضمنی است، معاند است ، مستحرب است و... معطلی دارد و مشکلات دارد. ولی طبق نرم‌های جهانی توریست حقوقی دارد، پس این هم یک مدل است. ما که یک آیه در قرآن نداریم؛ «یا ایها الذین آمنوا ان الکافر اربعه اقسام ولاغیر» نداریم که، حالا یک نوع هم پیدا شده به‌عنوان گردشگر با احکامش. باید یک نظام حمایتی برای دفاع حقوقی،قانونی از گردشگر شامل این مواردی که عرض می‌کنم، طراحی کنیم. الان نیست، در سیستم ما نیست. یک؛ مسئله تضمین امنیت جانی‌اش است. اگر شما به آن مدل بگویی که؛ اگر یک کسی بیاید غیرمسلمانی را بکشد، قصاص نمی‌شود، دیه هم ندارد. این خیلی بد است. اصلا توریست جانش امنیت ندارد. بعد امنیت مالی‌اش است، بعد امنیت قضایی‌اش است. اگر با کسی دعوایش شد. در کشورهای دیگر اینطوری است؛ مثلا این‌که عرض می‌کنم امنیت قضایی، یعنی شما باید قضات متخصص داشته باشید. نمی‌خواهم در واقع کار را سخت کنم. یک کسی گفت وقتی می‌خواهی مخالفت کنی که یک کاری نشود، بگو خیلی باید اساسی شود که اصلا ببینی نمی‌شود. من معتقد نیستم که الان توریست را تعطیل کنیم چون این‌ها را نداریم، ولی عرض من این است که باید به فکر این ساختارها باشیم. من در فرودگاه کرمان بودم؛ امیدوارم کرمانی‌ها اگر سخن مرا می‌شنوند یا نواری پخش می‌شود در جایی، به دل نگیرند، من دلسوزانه می‌گویم. من دیدم در فرودگاه کرمان که دو، سه ترم قبل می‌آ‌مدم دانشگاه استان کرمان برای یک تدریسی، انبوهی توریست در فرودگاه کرمان بود، تمام اعلامیه‌ها به زبان فارسی بود، هواپیما هم تاخیر کرده بود. یک چیزی در بلندگو اعلام شد و همه این‌ها سرگشته شدند که چه گفت؟ من رفتم به مسئول آن سالن (امیدوارم در فرودگاه یزد اینطور نباشد)؛ من رفتم به مسئول آن سالن گفتم این چطور است که در یک استان به این قدمت توریستی، یعنی شما یک نفر ندارید؟ در همه فرودگاه‌های بین‌المللی یا به زبان انگلیسی و یا دوزبانه می‌گویند. گفتند فکر می‌کنیم، چنان می‌کنیم، حتما این کار را می‌کنیم، خیلی هم تشکر کردند، ولی نمی‌دانستند بدبختانه من دوباره می‌آیم آن‌جا. دوباره من یک سفر دیگری رفتم. این بار دیدم جناب آقای هاشمی، نماینده اسبق مردم رفسنجان هم در فرودگاه کرمان استودر اتاق مسئولان. من رفتم و گفتم آقای هاشمی، من الان برای بار دوم می‌آیم و به این مسئولان می‌گویم چرا اعلامیه‌ها را به انگلیسی نمی‌گویید؟ پاسخ خیلی تاسف‌انگیزی به ما داد ایشان. گفتند این نیروهایی که استخدام شدند، زبان نمی‌دانند. گفتم ما الان دانشگاه کرمان داریم، دانشگاه یزد داریم، امروز من توفیق داشتم رفتم دانشگاه یزد، گروه زبان‌های خارجی داریم، پس این نیروها را تقویت می‌کنیم برای چه؟ اگر از یک فارغ‌التحصیل یک زبان‌دان در این‌جا استخدام کنیم یک خانم یا آقایی که اعلامیه‌ها را بزند. یک یادداشتی در یکی از روزنامه‌ها چاپ کردم که عنوانش را الان یادم نیست که رفتم و توفیق پیدا کردم دو یا سه سال قبل بر سر مقبره شمس. حالا ما داریم الان با ترکیه می‌جنگیم، مجادله می‌کنیم که مولانا مال ما است، چرا شما گرفتید؟ خب حالا این شمس مال ما است، این است این‌جا در خوی. البته یک شمس هم آن‌جا است که می‌گویند این هم شمس است، ولی ظاهرا شواهد تاریخی این را نمی‌گوید. یک عکس گرفتم از یک تابلویی که آن‌جا زده بودند به انگلیسی که 130-120 کلمه هفت، هشت ، ده تا غلط فاحش که جمله بدون فعل بود. حالا ببینید غلطی که انگلیسی الکن من متوجه‌اش شود، ببینید چیست، یعنی چقدر وسیع است. بعد با یکی از بزرگان مشورت کردم، گفت این را اعلام کن. الان عنوان آن یادداشت یادم نمی‌آید، در سایت من است آن یادداشت. حالا امیدوارم در یزد اینطور نباشد. یا خدا شاهد است بر سر مقبره عطار در مشهد یک خانم آمریکایی که با یک جوان ایرانی هم ازدواج کرده و من از همان جا می‌شناختم، این‌ها هم مهمان ما بودند. ما آمدیم این متن را ایستادیم و با هم خواندیم. من خیلی خجالت کشیدم. یعنی آن زمان ما یک کسی که مثلا زبانش خوب بود، سوم راهنمایی بود، بهتر از این می‌نوشت. این‌ها لوازم دارد. حالا می‌گویید چرا به مناسبت امنیت قضایی گفتم؛ شما اگر توریست دارید، یک قاضی هم دارید که اگر فردا یک توریست گفت به من اجحاف شده، یا باید بگردیم در تمام شهر چون حق بر مترجم است. شما الان در کشورهای پیشرفته یک جرمی مرتکب می‌شوی، من اصلا حرفی نمی‌زنم، به قاضی هیچ جوابی نمی‌دهم، به پلیس هیچ جوابی نمی‌دهم. مترجم مورد اعتماد من بیاید تا من شروع کنم به صحبت‌کردن. این زیرساختها را باید دنبالش باشیم. حق امنیت قضایی، حق بر دسترسی به دادگاه؛ اینطور نباشد که اگر به یک توریستی اجحاف شد، مایوس باشد از این‌که بتواند بگوید دادگاه می‌آیم. حق بر دادرسی منصفانه؛ اگر یک توریست مرتکب جرم شد، نرود در زندان، فردا بگویند هنوز محاکمه نشده، فلان نشده، روزنامه‌ها بنویسند این جاسوس شده است. تا در جریان یک محاکمه منصفانه مجرمیتش ثابت نشده، نباید هیچ انگ مجرمانه‌ای به او بخورد، نباید داغ مجرمیت بدون محاکمه منصفانه به پیشانی کسی بیاید. حقشان را بر آگاهی و اطلاعات ضروری؛ سازمان گردشگری باید از الان؛ در ترکیه من با این دید نگاه می‌کردم، مشغول همین کار بودم یا در کشورهای دیگر، بروشورهای خوب، حاوی اطلاعات ضروری، اورژانس چه موقع است، بیمارستان چه موقع است. یک توریست بیاید این‌جا و یک حادثه برایش پیش بیاید، بر اثر نداشتن زیرساخت‌ها، خب آن کشور بازتاب وسیعی خواهد داشت. وقتی در بازدید از آثار تاریخی و امکان مقدس؛ یک بحثی این‌جا است راجع به زیارت مساجد، دیدن مساجد. من در کتاب سیمای مسجد هم که در دوران جوانی تقریبا نوشتم، دو جلد است اگر دیده باشید، آن‌جا هم یک بحثی درباره حقوق غیرمسلمان به مسجد کردم. به نظر من اشکالی ندارد، یعنی آن چیزی که است، اهانت به مسجد حرام است، ولی کسی با تمام احترام می‌رود، می‌بیند، نماز مسلمان‌ها را می‌خواهد ببیند. من در جایی خارج از کشور نماز جمعه می‌خواندم یک وقتی از مدارس دانش‌آموزان آن کشور می‌آوردند در درس کتاب دینی‌شان است دین‌های جهانی، می‌آوردند که ببیند مسلمان‌ها چکار می‌کنند. بعد از نماز ما می‌نشستیم و معمولا اینطوری بود و خیلی هم دوست داشتم از آن بچه‌ها، نوجوان‌ها، دخترها و پسرها چیزی یاد بگیرم که ببینم برداشت این‌ها چیست. دو تا چیز در ذهن من مانده است؛ چون شما یزدی‌ها می‌خواهید ان‌شاءالله گردشگری‌داری کنید. یک وقتی در آن مسجدی که بودیم، کتیبه‌های همین شعرهای مرحوم محتشم را زده بودند، ولی کتیبه‌های زیبایی که مشکی است، ولی زمینه سبز هم دارد، یعنی یک مقدار شادتر است. یک مقدار سوال‌هایی از این‌ها می‌کردند و می‌گفتم شما بیشتر از چه چیزی خوشتان آمد؟ یکی از آن‌ها گفت این کتیبه‌ها که دور این مسجد است، خیلی برای من جالب است. در آن مسجد فرش‌های ایرانی پهن بود. یکی از آن‌ها گفت من از این فرش‌ها خوشم آمده است. ببینید؛ نقش هنر. شما که ترمه دارید، هنر دارید، کاشیکاری دارید. یکی از آن‌ها هم یک وقتی به من گفت که این چیزی که شما می‌خوانید، نمی‌دانست که آیه چیست، قرآن چیست؛ اما آن چیزی که در نماز می‌خواندید، گفت موزیکش خیلی من را به خودش جلب کرد. البته من آن روز که این را گفت، سوره قیامت می‌خواندم. «بسم الله الرحمن الرحیم. لا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَةِ، وَلا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ، أَیَحْسَبُ الإنْسَانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظَامَهُ، بَلَى قَادِرِینَ عَلَى أَنْ نُسَوِّیَ بَنَانَهُ»؛ این سوره ریتم عجیبی دارد. یک کسی می‌آید در مسجد، مسلمان‌ها را می‌بیند، هارمونی آنها را می‌بیند، هماهنگی را می‌بیند؛ ما می‌گوییم نیا در مسجد. اولا به نظر من یک نوع بی‌احترامی است. اگر یک کسی بیاید خدای ناکرده به مسجد بی‌احترامی کند، حرام است، ولی معمولا نمی‌کنند. یک چیز دیگری هم که هست در ترکیه مثلا در مورد بعضی از مساجد پیش آمده، ممکن است اشکال داشته باشد. من نمی‌گویم قطعا دارد، تردید دارم. مثلا مسجدی که کلا از حیض مسجدیت می‌افتد، می‌گویند توریست بیاید این را نگاه کند. ممکن است بعضی‌ها بگویند این سلب مسجدیت از مسجد است، ولی اگر کارکرد باشد، چه اشکالی دارد که بیایند و نگاه کنند به نماز ما، به آداب ما، به مراسم ما؟ و سرانجام حق جهانگرد در اعتراض نسبت به اخراجش است. اگر یک کشور میزبان تصمیم گرفت که جهانگردی را اخراج کند، اولا باید این منطقی باشد و دوم او حق دارد که اعتراض کند. به هر حال دوستان دانشگاه یزد و اساتید تشریف دارند، امروز هم در جلسه عرض کردم که در لبنان جالب بودم که دیدم چند ماه قبل در یکی از دانشگاه‌های بیروت رفته بودم برای یک رسانه دکتری، آن‌جا بحث دفاعش بود، من دیدم اصلا آن‌ها دپارتمان گردشگری دارند. ما هم باید به گردشگری ان‌شاءالله اگر بخواهیم یزد و همه کشورمان که خیلی استان‌های دیگر هم به نوبه خودشان این ظرفیت را دارند، باید روی این زیرساخت‌ها ان‌شاءالله کار بیشتری کنند. من خیلی عذرخواهی می‌کنم از این‌که سخنم طولانی شد، ولی حوصله شما و بردباری شما باعث شد که من یک مروری بر عنوان‌های کتاب بتوانم انجام دهم. با کمال میل در خدمت هستم که از ملاحظات شما، نقدهای شما استفاده کنم.

 

بسم الله الرحمن الرحیم. تقدیر و تشکر از محضر استاد ارجمند داریم و مجددا خوش‌آمد می‌گوییم حضور ایشان را در شهر یزد و این بیت مکرم. در فرمایشات حضرتعالی من اجازه می‌خواهم یک سوالی که برایم پیش آمده، از شما بپرسم. در فرمایشاتی که داشتید، اشاره فرمودید یکی از اصول حاکم و روابط مسلمان و غیرمسلمان، اصل رحمت است و در کتاب هم به آن اشاره شد. اشاره حضرتعالی به این اصل نه به‌عنوان یک اصل اخلاقی، بلکه یک بحث فقهی است. برای من خیلی جالب است که اگر امکان دارد، یکی دو مثال بزنید که اشاره فرمودید که فلان حکم را فلان فقیه بر اساس اصل رحمت مثلا رد یا تایید کرده است. احساس من این بود که مثالی که حضرتعالی زدید، بیشتر منطبق بر قاعده لاحرج بود تا رحمت. اگر امکان دارد فصل ممیز این اصل را با قاعده لاحرج تبیین بفرمایید و یک مثال دیگری بزنید.

 

خیلی ممنون از این دقت خوبتان. همانطور که مستحضر هستید، گاهی در حوزه قواعد فقهی یا اصول فقهی، اصل ها با هم تداخلاتی دارند. همین اصل رحمت که عرض کردم، یکی از مستنداتش همان خود «انی بعثت علی الشریعه السمحه السهله »؛ این ضرورتا آقای دکتر حرج نیست.  این که ما دو قاعده لاحرج و لا ضرر داریم این غنیمت است . ولی این‌که ما اجازه دهیم که احکام نحوه اجرایشان برسد به مرز حرج، بعد بگوییم خب، اگر حرجی شد با لاحرج آن را برمی‌داریم. این به یک معنا خوب است، ولی باید دقت کنیم که این زندگی ما را می‌کند همسایه حرج. در اصل رحمت نمی‌گوید اگر یک تکلیف حرجی با لاحرجی جنگید؛ اگر اینطور باشد که لاحرج برمی‌دارند. اصلا مثال مرحوم شیخ صدوق که فکر می‌کنم خیلی از فقها هم از آن تبعیت کردند، بحث این است که طواف بین رکن و مقام است یا تمام مسجدالحرام مطاف است. ممکن است واقعا حرج هم نباشد که آدم بین حکم و مقام طواف کند، ولی خب ممکن است به دلیل ازدحامی که نسبتا وجود دارد، سخت است، آنطور راحت است؛ نه حرج، ولی این برمی‌دارد. یا همان قواعدی که ما مثلا فرض کنید در بحث‌های جزایی داریم، خود قاعده درأ که من اعتقادم این است که ما جز قاعده درأ یک قاعده دیگر هم داریم به‌نام قاعده «ابتنای عدول بر تخفیف» که اصلا شما نه این شک به آن معنا، مثلا از این متن می‌توانید دو تا تفسیر کنید. یعنی حد سرقت را می‌توانید یک تفسیر کنید. اصل رحمت می‌گوید شما تفسیر رحمانی را اگر خواسته باشید ملاحظه کنید بحث مستوفی در این‌باره را، کارهای آقای محمد سعید عشماوی را ببینید. اصلا محمد سعید عشماوی کل پروژه‌اش پروژه شریعت و رحمت است و خیلی تلاش کرده این اصل را در حوزه‌های مختلف؛ اخیرا یک دانشجویی در دانشکده ما، من چون می‌دانم که عشماوی حرف‌هایی دارد در این‌باره و می‌شود چیزهایی از او یاد گرفت، یک رساله فوق لیسانس نوشت در مورد نظریه دولت در اسلام عشماوی و یک مقداری در این‌باره ورود کرده و ممکن است من پی‌دی‌اف آن کار را برایتان بفرستم و همکارمان آقای دکتر رهایی در دانشگاه مفید که خود من از ایشان خواستم که یک مقاله‌ای در مجموعه مقالات همایش بین‌المللی حقوق بشر و گفتگوی تمدن‌ها که عنوانش است شریعت رحمت؛ آن هم مواردی از اجرای این اصل در حوزه بین‌المللی و روابط مسلمان و غیرمسلمان را ذکر کرده است.

 

آقای دکتر خیلی ممنون، واقعا استفاده کردیم. من در صحبت‌های شما به‌صورت تلویحی برداشت کردم که حق بر گردشگری یا حق گردشگری را هم شما جزو حقوق همبستگی می‌شناسید که جزو نسل سوم حقوق بشر شناسایی کرده‌اند حقوق‌دان‌ها. آیا می‌شود چنان تفسیری از آن داشت یا نه، این هم می‌تواند بر مسائل دیگر حقوق بشرعنوان شود

نخیر، من عرضم این نبود که این می‌آید ذیل عنوان همبستگی، چون همانطور که مستحضر هستید، آن حقوقی که به آن می‌گوییم حقوق همبستگی آن‌ها به‌طور مشخص دو عنصر دارند؛ یک عنصرش این است که در واقع متعلقشان همه هستند و دوم این‌که پیگیری و اجرایشان و تضمینشان جز با کمک همه محقق نمی‌شود، ولی شاید این‌ها را عطف کردند. منظور عرضم این نبوده؛ عرض کردم که حق بر گردشگری هنوز جزو حق‌های عینی نیامده، ولی اگر حضرتعالی از صحبت‌های من اینطور برداشت کردید که این در ذیل حق بر صلح قرار می‌گیرد، یعنی گردشگری از باب این که موجب صلح می‌شود، این می‌رود در ذهن، آن‌وقت مستحضرید که حق بر صلح جزو حقوق همبستگی است.

 

یک وقت‌هایی در یزد می‌گفتند زرتشتی‌ها در کنار یزدی‌ها و از قواعد فقهی مردم یزد خیلی با ظرافت وبه نظر من با زیرکی عبور کردند و یک جریان بسیار مسالمت‌آمیزی را در یزد به وجود آوردند که ما در خانه زرتشتی‌های دوستانمان می‌رفتیم، آن‌ها خانه ما می‌آمدند و متاسفانه این مسائل گاهی اوقات آن مسائل خشک فقهی این وسط کارها را تنگ می‌کرد، مشکل می‌کرد. آن نکته‌ای که گفتید شما که نباید این حوزه را وارد آن مباحث سخت فقهی کنیم. بنده فقط می‌خواهم تشکر کنم و خواهش می‌کنم این مباحث را بیشتر گسترش دهیم. شرایط عرف رفته جلوتر؛ فقط تصمیم‌سازها و کسانی که نگاه امنیتی دارند، نگاه خیلی خشک فقهی دارند، شاید این‌ها را مانع کار باشد، وگرنه مردم ما عبور کردند. ما یک خیابانی را تعریف کردیم به‌نام مسجد جامع که خواهش می‌کنم یه سری بزنید. این مکان‌ها و تمام مغازه‌ها تبدیل شده به فضای اقتصادی و کسب درآمد و شما به‌عینه می‌بینید که در خیابان یزد یک اتفاقی افتاده، این تعمیم پیدا کند به تمام استان ما، به همه کشور ما و ما بحث نفت را، به زور ما 5/2 میلیون بشکه را بتوانیم صادر کنیم، باید برگردد به این‌که زندگی همه مردم ایران نجات پیدا کند و ما افسوس درآمدهای سنگین ترکیه و کشورهای همسایه‌مان را نخوریم. من خواهش می‌کنم به این جهادی که شروع کردید، ادامه دهید و ان‌شاءالله که موفق شوید.

 

در حوزه میراث فرهنگی از نظر ما، گردشگری بیشتر یک نوع تهدید است. مثلا یونسکو این قصه‌ای که در دنیا است یا مباحث دیگری است را به‌عنوان تهدید هم به آن نگاه می‌کنند. البته من عذرخواهی می‌کنم که دیر رسیدم، ولی چند دقیقه‌ای که در خدمت شما بودم، بسیار لذت بردم از دیدگاه‌های جنابعالی. از این منظر می‌خواهم یک نکته‌ای را بگویم و شما توضیح دهید که به این قصه در کتابتان اشاره کردید یا نه؟ یکی از آن تهدیدهای که میراث فرهنگی یا هویت ما را تهدید می‌کند، این است که ما در برابر گردشگر یک موضع نمایشی می‌گیریم. یعنی در سال گذشته در یزد ما نزدیک به ثبت جهانی بودیم، چیزی به‌نام مثلا گردشگری مذهبی مطرح شد و من شنیدم که یکی از هتل‌ها به یکسری هیئات مذهبی پول داده که آن‌ها بروند در آن هتل در حیاط آن هتل عزاداری کنند که گردشگران ببینند و به نظر من از حقوق گردشگر هم داریم این‌جا رد می‌شویم. یعنی حق گردشگر این است که اگر آمده ما را بشناسد، خود ما را بشناسد، نه یک ظاهرسازی. حالا ظاهرسازی را ممکن است در حوزه‌های مختلف داشته باشیم. مثلا در معماری یک موقعی دوستان ما رفته بودند پیش آقای جوادی آملی و در مورد همایش ایرانی - اسلامی بود و ایشان یک اصطلاحی را به‌کار بردند و گفتند به آن‌ها توصیه کردند که مواظب باشید اسلام مالی نکنید در معماری‌تان. ما به نظر می‌رسد که مثلا بعضی وقت‌ها می‌خواهیم سنت‌مالی کنیم یا مثلا یک چیزهایی را به خاطر این‌که مثلا گردشگر یک مقدار بیشتر خوشش بیاید، از یک حوزه‌هایی که فراتر از؛ مثلا از دوره‌اش گذشته یا خیلی همان قصه نمایشی شدن. این را من خیلی تهدید می‌دانم و از منظرحق به نظرم حق گردشگر این است که هویت ما را آن‌چه را که هستیم را بدانند. سپاسگزارم از حضورتان.

بسیار نکته خوبی را فرمودید. من واقعیتش این است که در کتاب به این موضوع نپرداختم و از شما یاد گرفتم، ولی از جانب فرمایش شما که رشته‌تان معماری است، نگاه حق مدار هم کردید به این مسئله و همینطور است واقعا. البته من اشاره کردم اصل صداقت، اصل واقع‌گرایی و آن‌ که فرمودید که صحبت می‌شود که گردشگری می‌تواند تهدید باشد، یعنی این پتانسیل است که این تهدید باشد. من عرض کردم ممکن است این بحث شده که ما یک صنایع دستی سنتی هزار ساله یا چند هزار ساله در یک روستا داشتیم. الان یک طور خاصی این سبد یا این ظرف یا این فرش تولید می‌شده؛ مدام گردشگران که رفتند، مردم یا یک کسی  گفته می‌شود اسم من را روی آن حک کنی؟ این رفته رفته هویت خودش را از دست داده و دیگر آن نیست. این تهدیدها است، ولی این‌ها تهدیدهایی است که اگر این بصیرت را داشته باشیم که به‌عنوان تهدید به آن‌ها نگاه کنیم، فکر می‌کنیم برایشان و این نکته‌ای که فرمودید، خیلی مهم است، یعنی عادی‌بودن، یعنی خودمان باشیم؛ این خیلی مهم است. چه فرقی دارد که ما حقیقت را از ذکر مخفی کنیم یا از عمل، چه فرقی می‌کند که این کار را در قالب گفتار کنیم یا با یک رفتار؟ بالاخره ما می‌دانیم در هتل‌های ما عزاداری نمی‌شود. این باید فرهنگ ریایی واقعا جدا شویم. از فرهنگی که می‌خواهیم بگوییم جوهره دینمان متاسفانه یکسری مراسم است که بسیار ارزشمند است به‌جای خودش، نه این‌که مراسم‌زده شویم. یک مسلمان پیش از آن‌که در طول رکوع، سجود و مهر پیشانی و علامت پیشانی‌اش شناخته شود، به صدقش، به امانت‌داری‌اش و به صداقتش شناخته می‌شود. نکته‌ای که فرمودید، من استفاده کردم.

 

خیلی ممنون و متشکر از این‌که تشریف آوردید یزد. من در قبل از جلسه شما دوست داشتم یک مقدار آشنا شوم با مبحث حقوق گردشگران. همینطور که مطالعه می‌کردم، متاسفانه در بخش فارسی که هرچه سرچ می‌کردیم، دو سه تا مطلب در جاهای مختلف بود؛ البته مباحث مربوط به شما را دیدم، ولی در این حوزه ما متاسفانه خیلی ضعیف هستیم، به‌خصوص در بخش حقوق گردشگر که خواستم شخصا در جمع تشکر کنم از جنابعالی که می‌بینیم از حوزه دین علاقه مند هستید به حوزه گردشگری که واقعا ما تا حالا هرجا که می‌رفتیم، یادم است در همین بیت شریف بود سال 87 بود در خدمت حاج آقای صدوقی که خدا رحمتش کند هنوز زنده بودند و آقای خاتمی هم یزد تشریف داشتند. آقای راستمان که ما بچه بودیم، در تلویزیون قصه می‌گفتند که یک خاطره‌ای از سفرشان به ژاپن تعریف کردند و گفتند بعد از این سفری که من به ژاپن رفتم، به تمام باورهایم شک کردم که چرا ما اینقدر خودمان را برتر از دیگران می‌بینیم و احساس می‌کنیم چون حالا یک مسلمانی یا شیعه‌بودن را با خودمان یدک می‌کشیم؛ و من از آن موقع بود که خیلی مباحث را دنبال می‌کنم و خیلی خوشحال هستم که در خدمت شما هستیم. به هر حال مردم و آقای شهردار هم تشریف داشتند؛ جلسات عمومی‌تری باشد، افرادی که دست‌اندرکار این حوزه هستند، ارتباط بگیرند و این مباحث را بشنوند. به هر حال راهگشا است؛ ان‌شاءالله که مایه خیر و برکت باشد و این جلسه هم فتح بابی باشد برای استفاده بهتر.

 

سلام و عرض ادب. ما در یک یزد دو تا اقلیت داشتیم به‌طور واضح. یکی یهودی‌ها بودند که پشت مسجد جامع شهر بودند و یکی هم زرتشتی‌ها که غیر از این‌که محله جدایی داشتند، در بین مردم هم بودند. یهودی‌ها که تا رئیس جمهوری اسرائیل هم رفتند، ولی زرتشتی‌ها که بیشتر ماندند، ما دیدیم که برای یزد خدمات زیادی کردند. جالب است بدانید آب انبار ساختند؛ دو تا ساختند، یکی برای مسلمان‌ها ساختند و یکی برای خودشان. یا اولین زایشگاه یزد، اولین بیمارستان، مدارسی ساختند که مسلمان‌ها استفاده کردند و در یزد خیلی سهم داشتند.

 

 باید یک مقداری گفت‌وگو کنیم و بحث‌ها گفته شود، باید حوصله داشته باشیم، بردبار باشیم، بگوییم، بشنویم، ان‌شاءالله حل می‌شود. من یک نکته‌ای را می‌خواستم عرض کنم. نمی‌توانم بگویم پاسخ‌های ناظر به مطلبی که دوستمان فرمودند که فقه، من به‌عنوان یک آشنای در سطح خودم به فقه، می‌خواهم گواهی بدهم که واقعا ظرفیت‌های فقه خیلی بیشتر از آن است که گفته می‌شود. یعنی نه به‌عنوان تعصب به فقه می‌گویم یا به خاطر این‌که لباس سنت به تنم است، ضرورتا بخواهم دفاع کنم؛ واقعا به‌عنوان یک امر آکادمیک می‌گویم. خدا می‌داند ظرفیت‌های فقه خیلی بیشتر است. شما ببینید مثلا مسئله همین طهارت و نجاست. الان حدود صد و خورده‌ای سال است که واقعا مسئله اهل کتاب حل شده است. الان خیلی نوشته‌های قوی است. بعضی از وقت‌ها انگیزه داشتم و خودم را قانع می‌کردم که یک چیزی بنویسم. مثلا در مورد طهارت ذاتی مطلق انسان. بعد واقعا دیدم کارهایی که شده، استدلال فقهی که شده، انقدر قوی است که نیاز نیست یعنی می‌خواهم بگویم دوستان به این ظرفیت‌ها هم توجه داشته باشند. بعضی‌ وقت‌ها ما به یک گفتمان‌هایی که در فقه هستند و قوی هستند، ولی صدا ندارند، مدیا ندارند، بلندگو ندارند، ولی اگر بلندگو داشته باشند و بیایند بنشینند کنار هم صحبت کنند، شما می‌توانید قضاوت کنید آن وقت که کدامشان. ممکن است یک گفتمانش غیررسمی‌تر باشد، ولی معنایش این نیست که آن غیررسمی ضعیف‌تر است. ظرفیت برای ما زیاد است، در تمام حوزه‌ها. آقای داریوش شایگان؛ خدا سلامتی به ایشان بدهد؛ ایشان چند سال قبل که جوان‌تر از الان بودند، تشریف آورده بودند دانشگاه شهید بهشتی و یک سخنرانی کردند، من یک جمله‌ای از ایشان شنیدم، من را واقعا به فکر فرو برد. ایشان فرمودند که در جریان جنگ‌های صلیبی، مسیحی‌ها از مسلمانان یاد گرفتند که می‌شود جنگ بین دین و دنیا کرد. آن‌ها از مسلمان‌ها یاد گرفتند که در بیت‌المقدس، آن گوشه یک معبد یهودی است، آن‌جا یک مسیحی است، آن‌جا یک مسجدی است. اصلا آمدند طالع نحس را از مسلمان‌ها یاد گرفتند. این‌ها را داشتیم در تاریخ. وقتی بزرگان ما، خلفای اسلامی (بعضی)، رهبران اسلامی؛ من در آیین‌های این‌ها شرکت می‌کردم. این هست، یکی از دوستان که فرمودند مردم افتادند جلو از فقه، من می‌خواهم بگویم فقه شاید جلوتر از آن مردمی باشد که فکر می‌کنند جلو هستند. آره، ممکن است؛ گفتمان رسمی که تریبون دارد، ویس دارد، صدایش شنیده می‌شود، آنطور تداعی شود ولی اینگونه نیست.

 

عرض سلام دارم خدمت آقای دکتر و عرض تشکر دارم از بیت معزز صدوقی. اساتید و فیلسوفان اخلاق یک مفهومی را دارند به‌نام دیگری. یک بخشی از گردشگری هم همین است. یک تصویری یک بار منتشر شد که گردشگران داشتند در یکی از شهرهای استان یزد زباله‌ها را جمع می‌کردند. در بحث توسعه‌اش هم همین است و گردشگر کمک می‌کند ما بتوانیم قطار بیاوریم، هواپیما بیاوریم. روزی 10 تا 20 برابرجمعیت شهر ونیز دارد در این شهر گردشگر وارد می‌شود و این مسائل را ندارند، ولی شاید سه اتوبوس گردشگر در شهر یزد بیاید. خیلی هنوز فاصله داریم. هر وقت سه برابر جمعیت شهر یزد آمدند در یزد، بعد می‌توانیم بگوییم دارد تغییرات ایجاد می‌شود. بعد این‌که توریست در بحث توزیع عادلانه ثروت خیلی نقش دارد. شما نگاه کنید یک توریست از یک راننده، از یک آشپز؛ در گردشگری ثروت می‌رود جایی که کار انجام می‌شود و خلاقیت و توانایی آن شخص است که برایش درآمدزا می‌شود.

البته منافاتی بین فرمایشات شما و دوستمان نیست؛ این‌که آدم باید مهمانش را احترام کند، نه ضرورتا به این معنا که او را دیگری یا بیگانه می‌بیند، بالاخره مهمان یک احترام خاصی دارد، ولی آن فرمایشات دوستمان این است که نباید چون کشور ما که یک کشور مذهبی است، به یک فضایی دامن بزنیم که انگار ما صرفا به خاطر یک کار مذهبی و تبلیغاتی این‌ها را استفاده کنیم. من در یک حسینیه‌ای در تهران که خیلی تاریخی است که می‌گویند مرحوم ابوعلی سینا در آن محله یک مدت زندگی می‌کرده و آن معروف است به حصار بوعلی و یک حسینیه‌ای است که یک حسینیه فاخری است و خوب است که شما خدای ناکرده تهران آمدید، این خیابان آرام و خلوت یزد را رها کردید و آمدید تهران، آن‌جا هم یک سری بزنید. جالب بود برایم که دیدم چندین توریست خودشان آمده بودند آن‌جا. یعنی اگر جذابیتی واقعی داشته باشد، همان آیین‌های عاشورایی هم جذب می‌کند. چون شما ذکری از آن مسئله هیئت‌ها و زباله و این‌ها کردید، من هم فکر کنم دو سال قبل یادداشتی نوشتم در روزنامه‌ها با عنوان ملاحظات زیست‌محیطی در آیین‌های عاشورایی. چیزی که باعث شد من این را بنویسم، این است که من در یک روز عاشورا در شهری بودم، دیدم که در چند نقطه شهر جوان‌ها تکیه‌هایی زده‌اند و شربت می‌دهند، بعد تمام فضای خیابان‌ها را لیوان ریخته بودند. یعنی من دیدم ماشین جلوی خود من شربت گرفت از آن‌ها و انداخت بیرون. همان لحظه فکر کردم و گفتم اگر یک خارجی همراه من بود، یعنی باید می‌گفت امام حسینی‌ها این هستند؟ من خواهش می‌کنم دوستانی که حتما تشریف دارند و می‌فرمایید که اهل مدیا و رسانه یا جنبش‌ها و نهادهای مدنی هستید، یک مقدار هم روی این کار شود، یعنی ما باید آیین های عاشورایی‌مان سبز باشد، یعنی محیط زیستی باشد.

 

جا دارد از استاد گرامی‌مان جناب آقای دکتر نوبهار، فقیه، نواندیش، مجتهد مبرز و استاد برجسته حقوق و فلسفه حقوق و اخلاق حقوق در دانشگاه شهید بهشتی که یکی از بهترین دانشکده‌های حقوق ایران است، تشکر کنیم. و سپاس ویژه هم داریم از حضرت حجت‌الاسلام صدوقی که بنیان چنین جلسه‌های بسیار فاخر و ارزشمند علمی در این بیت علم و دانش و معرفت گذاشتند. ان‌شاءالله که بتوانند این حرکت زیبای ایشان همواره تداوم پیدا کند و ما حضور دانشمندان بزرگ، اهالی فکر و فرهنگ را همواره در این‌جا داشته باشیم. جلسات معمولا به گفت‌وگو ختم می‌شود، ولی با توجه به محدودیت وقت، ناگزیر هستیم در این‌جا به توصیه ایشان تمام کنیم بحث را. سپاس ویژه از همه سرورانی که حوصله کردند و بحث را دنبال کردند. ما درخصوص حقوق گردشگران، حقوق شهروندی در این شهری که کسوت جهانی دارد، همچنان امیدوار هستیم که این جلسات تداوم پیدا کند. با سپاس ویژه از شما و استاد.

 

امتیاز شما به این خبر:
منبع خبر:‌ تعداد مطالعه:

عناوین مرتبط با این خبر

- گزارش تصویری توزیع بسته های معیشتی بین خانواده نیازمندان در بحران کرونا

- فیلم: نشست دوازدهم|دکتریوکایوکیلهتو، رسول وطن دوست |بهمن1397

- فیلم: نشست یازدهم شب یزد|دگرگونی اجتماعی| دکترعلی ربیعی |دیماه1397

- فیلم: نشست دهم شب یزد| مردم یزد به روایت تاریخ|استاد حسن انوشه|آذرماه1397

- فیلم: نشست نهم شب یزد|تاملات فلسفی از راههای کمترشناخته شده|محمدجوادفریدزاده|آبانماه97

- فیلم: نشست هشتم شب یزد|تذکرِیزدی بودن|مهندس سید محمد بهشتی|مهرماه1397

- فیلم: نشست شب یزد|شب ششم|دکترعلوی راد|چالش های اقتصادی استان

- فیلم: نشست شب یزد|شب پنجم| دکتر سیدفاطمی | حقوق بشر معاصر

- گزارش تصویری نشست نوزدهم شب یزد با حضور دکتر شکرخواه

- فیلم: نشست شب یزد|شب چهارم|جوادیان و بزرگ زاده| یزدو مسئله آب